بو على محمد پسر حسين پسر شبل نحوى به ياد دير درتا در شعرى بلند كه من همهء آن را براى زيبايىاش ياد مىكنم كه خوب گفته و چنين مىسرايد :
بنا الى الدير من درتا صبابات * فلا تلمنى فما تغنى الملامات
يا حبّذا السّحر الأعلى و قد نشرت * نسيمه الغضّ روضات و جنّات
و اظهر الصّبح رايات مخلّقة * زرقا ولّت من الظّلماء رايات
لا تبعدنّ و ان طال العرام بها * ايّام لهو عهدناها و ليلات
فكم قضيت لبانات الشّباب بها * غنما و كم بقيت عندى لبانات
ما امكنت دولة الافراح مقبلة * فانعم و لذّ فانّ العيش تارات
قبل ارتجاع اللّيالى كلّ عارية * فانّما لذّة الدّنيا اعارات
قم فاجل فى حلل اللألاء شمس ضحى * بروجها الزّهر كأسات و طاسات
لعلّنا ان دعا داعى الحمام بنا * نمضى و انفسنا منها رويات
فما التّعلّل لولا الكأس فى زمن * احياءه باعتياد الهمّ اموات
دارت تحيّى فقابلنا تحيّتها * و فى خشاها لقرع المزج روعات
عذراء أخفى كرور العصر صورتها * لم يبق من روحها الّا حشاشات
مدّت سرادق برق من ابارقها * على مقابلها منها ملاءات
فلاح فى أذرع السّاقين أسورة * تبر و فوق نحور الشّرب حانات
قد وقّع الدّهر سطرا فى صحيفتها * لا فارقت شارب الرّاح المسرّات
[ 660 ]
خذ ما تعجّل و اترك ما وعدت به * فعل الأديب و فى التأخير آفات « 1 »
دير درمالس
[ د ر د ل ] شابشتى گويد : اين دير در « رقّه » در دروازهء « شمّاسيّه » در بغداد نزديك كاخ « معزّيه » است . نزهتگاه ، پر درخت و باغستان است ، نزديك نيزارى است كه جايگاه ميخوارگان و خوشگذرانان در روزهاى عيد نصاراى بغداد است . جشنهاى مسيحيان بغداد ، به چند دير ، نامگذارى شده مانند : 1 - جشن روزه ، نخستين يكشنبه ، در دير عاصيه 2 - در دير زريقّيه 3 - در دير زند ورد 4 - در دير درمالس كه مسيحيان در آنجا گرد آيند و تماشاگران نيز بدانجا روند بو عبد اللّه احمد پسر حمدون نديم دربارهء آنجا چنين مىسرايد :
يا دير درمالس ما احسنك * و يا غزال الدّير ما أفتنك
لئن سكنت الدّير يا سيّدى * فانّ فى جوف الحشا مسكنك
و يحك يا قلب اما تنتهى * عن شدّة الوجد لمن أحزنك
ارفق به بالله يا سيّدى * فإنّه من حتفه مكّنك « 2 »
دير دهدار
[ د ر ] از بخشهاى بصره ، در راه كسى است كه از واسط به بصره مىآيد . نهر دير نيز بدان نسبت دارد كه در جاى خود خواهد آمد .
ديرى كهن و باستانى است كه راهبان بسيار دارد . و پيش نصارا گرانقدر است ، كه پيش از اسلام بنيان نهاده شده است . محمد بن احمد
هامش
قد او همچون سرو ، انار سينههايش همچون سيب بود .
( 1 ) . ما را در دير درتا بچگىها هست . مرا سرزنش مكن كه سرزنش سودى ندارد . خوشا سحرهاى خوبى كه نسيم نرم بر باغچههاى بهشت نما مىوزيد . پرچمهاى بامدادى به رنگ كبود آشكار و پرچمهاى تاريكى شب پنهان مىشد . دور نشو هر چند شب و بازى و خوشگذرانى به درازا بكشد . من خيلى شبها را به خوشى گذرانيدم . دولت خوشگذرانى را غنيمت گير . از لذّت استفاده كن كه خوشى گهگاه است . شبهاى خوشى عاريه است و مىگذرد و لذتهاى دنيا همه گذراست . برخيز خورشيد را در كاسه بياب كه برجهايش كاسههاى گلدار است . تا اگر نداى روزگار ما را بخواند با دست پر رفته باشيم اين چه تنبلى است كه در روزگارى كه مردم به غصه عادت كردهاند و زندگانشان مردهنما هستند . جام را مىگردانيدند و ما هم به آن سلام مىكرديم و از گذشتن وقت بيمناك بوديم . همچون دوشيزهاى بود كه صورتش را از پيرى پنهان مىكرد . و از خوشى در او جز پژمردهگى نمانده بود . در ساقهاى پايش خلخال زرين ديده مىشد . روزگار بر صفحهء روى او نوشته بود :
هيچگاه ميخواران از خوشى دور نخواهند بود . نقد را بگير و نسيه را رها كن كه در مثل است در تأخير خطر هست .
( 2 ) . اى دير در مالس چقدر زيبايى ، اى آهوى دير چقدر دلربايى . اى آقاى من كه در دير نشستهاى جايت در دل من است . واى بر تو اى دل من چرا دست بردار نيستى از عشق به كسى كه تو را اندوهگين ساخته است . اى آقاى من نرم بيا با كسى كه مرگ خود را به دست تو سپرده است .