معنوى شاعر بصرى دربارهء آن چنين مىسرايد :
كم بدير الدّهدارلى من صبوح * و غبوق فى غدوة و رواح « 1 »
بدانجا نسبت دارد : 1 - مجاشع ديرى « 2 » بصرى كه بندهاى نيكوكار بود . او از بو حبيب محمد عابدى روايت دارد . و عباس پسر فضل ازرق از وى روايت مىكند . و اللّه اعلم .
دير دينار
[ د ر ] بخشى است در جزيرهء « أقور « 3 » » نمىدانم در كجاى آن است . ابن مقبل چنين مىسرايد :
يا صاحبىّ انظرانى لا عدمتكما * هل تونسان بذى ريمان من نار
نار الأحبّة شطّت بعد ما اقتربت * هيهات اهل الصّفا من دير دينار « 4 »
دير رصافه
[ د ر ر ف ] رصافهء هشام پسر عبد الملك « 5 » كه يك « مرحلهء حمّالى » راه با شهر « رقّه » فاصله دارد و ما آن را در جاى خود آوردهايم .
اين دير را من ديدهام كه از شگفتيهاى [ 661 ] جهان است . در زيبايى ساختمان بىمانند است و گمان مىكنم هشام شهر خود را نزديك آن بنيان گذارده و آن را پذيرفته است . اين دير داراى چند پرستشگاه و راهبان است . و در ميان شهر قرار دارد . نگارندهء « كتاب الديره » « 6 » جاى اين دير را در دمشق مىداند و من اين را نادرست مىدانم زيرا كه ميان اين دير و دمشق هشت روز راه است . بونواس شاعر بر اين دير گذر كرده چنين مىسرايد :
ليس كالدّير بالرّصافة دير * فيه ما تشتهى النفوس و تهوى
بتّه ليلة فقضّيت أوطا * را و يوما ملأت قطريه لهوا « 7 »
متوكل على اللّه « 8 » هنگامى كه براى انتقال پايتخت به دمشق مىرفت بر اين دير بگذشت پس بر يكى از ديوارهايش رقعهاى را نوشته و چسبانيده ديد كه در آن اين چند بيت نوشته شده :
ايا منزلا بالدّير اصبح خاليا * تلاعب فيه شمأل و دبور
كأنّك لم تسكنك بيض او انس * و لم تتبختر فى فناءك حور
و ابناء املاك غياشم سادة * صغيرهم عند الأنام كبير
اذا لبسوا أدراعهم فعنابس * و ان لبسوا تيجانهم فبدور
على انّهم يوم اللّقاء ضراغم * و انّهم يوم النّوال بحور
و لم يشهد الصّهريج و الخيل حوله * عليه فساطيط لهم و خدور « 9 »
و اين شعر نشان مىدهد كه اين دير در دمشق نيست زيرا كه دمشق شهرى پر آب و جويبار است و نيازى به صهريج ( آب انبار ) در آن نيست ، و اين رصافه است كه مردمش آب را در صهريجها نگه مىدارند . رصافه نزديك « رقّه » است و من آنجا و صهريجهاى محكم آن را ديدهام كه مردم شهر از آنها مىآشامند . و دير در ميان شهر داراى باروست .
و حولك رايات لهم و عساكر * و خيل لها بعد الصّهيل شخير
ليالى هشام بالرّصافة قاطن * و فيك ابنه يا دير و هو امير
هامش
( 1 ) . درآمد و شد به دير دهدار چه صبوحىها ( مى بامدادى ) و چه غبوقها ( مى غروبگاهان ) نوشيدهام .
( 2 ) . ش . ش : 2295 ، از انساب 237 ، لباب 1 : 523 .
( 3 ) . اقور تصحيف افور با فاى سه نقطه است و آثور كه نام جزيره و كردستان است . ن . ك : چ ع 1 ، ص 119 : 16 .
( 4 ) . اى دو يار عزيز ، خدا شما را از من نگيرد . آيا در « ذوريمان » با آتش انس گرفتهاى و آن را بر آتش دوستى ما كه بعد از جدايىها در « دير دينار » به هم رسيده است ترجيح مىدهى . [ توضيح اينكه « ذوريمان » مخلافى از يمن است كه ايرانيان آن را از دست حبشه گرفته و آتشكدهاى در آنجا داشتهاند . ن . ك . چ ع 2 : 889 : 2 ] .
( 5 ) . رصافهء هشام عبد الملك همان رصافهء شام است . ن . ك : چ ع 2 : 784 : 13 . ياقوت در اينجا فاصلهء رصافه و رقه را يك « مرحلهء باربرى » ناميده و در چ ع 2 : 784 : 14 همين فاصله را 4 مرحله مىنامد . پس مرحلهء با بار 4 فرسنگ و براى آدم بىبار شش فرسنگ است .
( 6 ) . شايد مقصود شابشتى باشد .
( 7 ) . ديرى مانند دير رصافه نيست هر چه دل بخواهد در آنجا هست . شبى را در آنجا گذراندم خوشيها و در روز ، بازيها كردم .
( 8 ) . متوكل على اللّه جعفر بن معتصم ( 232 - 247 ) خليفهء يازدهم عرب و ضد گنوسيست بود ، از بيم ايرانيان اطرافش مدتى چنين كرد ليكن زود فهميد كه دورى از ايران خطرى بيش از خود ايرانيان دارد . ن . ك : طبرىI1435 ترجمه ص 6058 .
( 9 ) . اى خانههاى دير كه خالى شدهايد و باد شمال و جنوب بر شما مىوزد . گويى هيچوقت دختران سپيد اندام در شما نبودهاند و هيچگاه حوريهاى در شما نزيسته ، شاهزادگانى كه كوچكشان نزد مردم بزرگوارند وقتى زره پوشند اخمو و هر وقت تاج بر سر گذارند چون ماه درخشان . به روز جنگ شيرانند و روز مشكلات دريا دل اسواران ايشان خانوادهها را در چادرها و آب انبارها نگهبانى مىكنند .