فما شكر من أدّى اليكم كم * مع القوم قد يمّمن درنا و بارقا « 1 »
حفصى گويد : درنا نخلستانى است از آن بنى قيس پسر ثعلبه و گور اعشى در آنجاست . همدانى آرد اينكه آن « أثافت » كه در يمن است در دورهء جاهليت عرب درنا ناميده مىشد و ما در « اثافت » قول ديگرى را آورديم كه چنين مىسرايد :
أان طحنت درنيّة لعيالها * تطبطب ثدياها فطار طحينها « 2 »
درن
« 3 » [ د ر ] نام كوهى از كوهستان « بربر » ( مراكش ) در مغرب قبيلههاست كه شمارى شهر و ده در آنجا هست .
درنه
[ د ن ] جايگاهى در مغرب نزديك « انطابلس » . در آنجاست كه زهير پسر قيس علوى و گروهى از مسلمانان كشته شده و گورهايشان زيارتگاه است و اين به سال 76 بوده است و اين جايگاه از كارگزارى « باجه » در ميان آنجا و « طبرقه » است .
دروازق
« 4 » [ د ز ] با زاى نقطهدار و قاف پايانين و اصل آن دروازه ما سرجستان است و دروازه به زبان ايشان ( فارسها ) در شهر يا ده باشد . اين شناسه نام ديهى در يك فرسنگى مرو است نزديك « ديوقان » كه ديهى كهن بود و آنگاه كه مسلمانان براى گرفتن مرو بدانجا رسيدند ، در اين شهر فرود آمدند .
از آنجاست بو المثيّب عيسى پسر عبيد پسر بو عبد اللّه كندى دروازقى . « 5 »
او از عكرمه قرشى كه مولاى ايشان بود و از فرزدق پسر جوّاس و جز اين دو حديث آورده است . فضل پسر موسى شيبانى از وى روايت دارد .
دروت سربام
[ د و ت س ر ] با تاى دو نقطه و سين بىنقطه و باى تك نقطه ، ديهى پر از باغ و نخلستان است . شريف ابن ثعلب در آنجا جامعى
در كنار
[ 571 ] « منهى » و « دروت » از صعيد مصر بساخت .
دروذ
[ د و ] با ذال نقطهدار پايانين و حرفهاى ديگر آن همچون واژهء پيشين است . درهاى از آن بنى سليم و آن را « ذودروذ » نيز گويند . بو تمام چنين مىسرايد :
فهم لدروذ و الظّلام موالى « 6 »
از عمرانى نقل شده است كه اين شعر بو تمام نشان مىدهد كه اين جايگاه در مرز آذربايجان بوده است زيرا كه در آن بو سعيد ثغرى را ستوده چنين گويد :
و بالهضب من أبر شتويم و دروذ * علت بك اطراف القنا فاعل وازدد « 7 »
و « ابرشتويم » در آنجاست . او در اين قصيده از جنگى كه با بابك خرمدين ( قهرمان ايرانى ) داشته ياد مىكند . او در قصيدهاى ديگر در مدح معتصم ( كشنده بابك ) چنين مىسرايد :
و بهضبتى ابر شتويم و دروذ * لقحت لقاح النّصر بعد حيال
يوم اضاء به الزّمان و فتّحت * فيه الأسنّه زهرة الآمال
لو لا الظّلام و قلّة علقوا بها * باتت رقابهم به غير قلال
فليشكروا جنح الظّلام و دروذا * فهم لدروذ و الظّلام موالى « 8 »
دروقره
[ د ر ق ر ] شهرى در عراق بود و حجّاج آن را ويران كرد و با قراضههاى آن شهر واسط را بساخت .
دروقه
[ د ر ق ] با قاف شهر يا ديهى در اندلس است . بدان نسبت دارد بو زكريا يحيى پسر عبد اللّه پسر خيره دروقى « 9 » مقرى .
هامش
( 1 ) . سپاس كسى كه زنان شما را به شما با قبيله بازگردانيد آن است كه به طرف « درنا » و « بارق » برود .
( 2 ) . اگر دختر درنايى آسياب كند پستانهايش بجنبد و گرد آرد از آن بريزد .
( 3 ) . ن . ك : قزوينى . آثار ع ص 42 جهانگير ص 84 مراد ج 1 ص 49 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 89 .
( 4 ) . احسن ع ص 495 پانوشت ، ترجمه ص 728 پانوشت ، دروازق .
( 5 ) . ش . ش : 2182 نقل از انساب : 226 ، لباب : 1 : 499 ، تهذيب التهذيب : 8 : 220 ، تقريب التهذيب : 2 : 99 .
( 6 ) . ايشان موالى « دروذ » و « ظلام » هستند .
( 7 ) . در تپههاى « ابرشتويم » و « دروذ » تپههاى اطراف از تو بالا نزند .
( 8 ) . در دو تپهء « ابرشتويم » و « دروذ » تخمهء پيروزى پس از مدتها كشاكش كاشته شد . روزى كه دنيا روشن شد و شمشيرها شكوفهء آرزوها را باز كردند اگر تاريكى شب و قلّهء كوه كه در آن پنهان شدهاند نبود گردن ايشان بىمعطلى زده شده بود پس ايشان بايد سپاسگزار تاريكى شب و كوه « دروذ » باشند زيرا كه آزاد شده بوسيلهء آن دو هستند .
( 9 ) . ش . ش : 3295 نقل از همين جا .