اينجا آغاز مرز بالايى آن است . من ( ياقوت ) اين مطلب را به خامهء او ( صابى ) با تاى دو نقطه ديدهام ، چنان كه عميره پسر طارق نيز آن را چنين سروده است :
رسالة من لو طاوعوه لأصبحوا * كساة نشاوى بين درتا و بابل « 1 »
حازمى گويد : من « درتا » را در بيشتر نسخهها با نون تك نقطه ديدهام . و اللّه اعلم . من از خامهء هلال پسر حسن در كتاب بغداد كه نگارش اوست نقل مىكنم كه مىگويد : از بخشهاى كوفه يكى « درتا » نام دارد كه نفوس بسيار داشت و بيشتر از آن نخلستان داشت كه بيش از صد و بيست هزار اصله بود در جريبهاى زمين بسيار كه امروز همهء آنها نابود شده نه يك دانه درخت خرما ، نه يك درخت ايستاده و نه كشتزارى و نه گوسفند شير دهى در آنجا نيست و نه مردمى دارد مگر عدهاى چاروادار .
بدانجا نسبت دارد بو الحسن پسر على پسر مبارك پسر على پسر احمد درتايى « 2 » . برخى از محدثان گفتهاند دردايى ثروتمندى سرشناس بود . او از بو القاسم پسر بسرى بندار و جز وى بر شنود . بو العمر انصارى و بو القاسم دمشقى حافظ و جز آن دو از وى روايت دارند . او پيش از سال 530 در گذشت [ 566 ] .
در بيشيه
[ د ب ش ى ] با راى بىنقطه و باى تك نقطه و ياى دو نقطه پايين بىتشديد و شين نقطهدار . ديهى در پايين بغداد است .
بدانجا نسبت دارد بو النّجم هلال پسر بو الهيجان پسر بو الفضل مقرى « 3 » . او از بو العزّ قلانسى قرائت آموخت و بو بكر پسر نصر قاضى حرّان قرائت را از وى روايت كرد .
در خشك
[ د خ ] با خاى نقطهدار و شين نقطهدار و كاف پايانين يكى از دروازههاى هرات كه بخشى از هرات نيز به همين نام شهرت يافته . و معنى عربى آن « باب يابس » است امّا در واقع بر عكس آن است زيرا در جلو اين دروازه دو رودخانه روان است . من آن را چنين ديدهام .
درخيد
« 4 » [ د ] نام جايگاهى است و گمان مىكنم در فرارود باشد . و اللّه اعلم .
دردشت
« 5 » [ د د ] نام بخشى در اصفهان است گويى دروازهء يك دشت بوده است كه بدانجا نسبت دارد . بو مسلم عبد الرحمن پسر محمد پسر احمد پسر سياه دشتى « 6 » ياد شده . او از ابراهيم پسر زهير جلودى بر شنود . بو بكر پسر مردويه حافظ از او روايت دارد . او به سال 346 در گذشت .
درّ
[ د ر ر ] با دال بىنقطه و تشديد راى بىنقطه ، گودالى است در سرزمين بنى سليم كه آبش تا پايان بهار مىماند . و در بالاى منطقهء « نقيع » است . گياه سلم در آن بسيار و در پايين ريگزار بنى سليم است . كثيّر چنين سروده است :
فأروى جنوب الدّونكين فضاجع * فدرّ فأبلى صادق الوعد أسحما « 7 »
دردور
[ د ] جايگاهى است در كرانهء درياى عمان . آبراهى تنگ است ميان دو كوه « 8 » كه كشتىهاى كوچك از آن توانند گذشت .
درزده
« 9 » [ د ر د ] با زاى نقطهدار و دال بىنقطه . و نسبت بدان درزدهى است . ديهى از نسف در فرارود . از آنجاست بو على حسين پسر حسن پسر على پسر حسن پسر مطاع فقيه درزدهى « 10 » . او از بو عمر محمد پسر اسحاق پسر عامر عصفرى و از بو سلمه محمد پسر بكر فقيه برشنود . و بر او فقه را برخواند . ابراهيم پسر على پسر احمد نسفى از او برشنود .
درزبينيّه
[ د ز يا ز ى ى ] ديهى در منطقهء نهر عيسى از كارگزارى بغداد . بدان نسبت دارد حسن پسر على پسر محمد بو على مقرى نابينا درزبينى « 11 » . در بغداد مىزيست و قرآن را بر بو [ 567 ] الحسن على بن عساكر پسر مرحب بطايحى . او خوش قرائت و نيكو تلاوت بود .
هامش
( 1 ) . پيام از كسى است كه اگر از او پيروى مىكردند مردم ميان « درتا » و « بابل » خوشبخت مىشدند . ن . ك : چ ع 2 : 569 : 19 .
( 2 ) . ش . ش : 2007 از انساب 225 ، لباب 1 : 496 .
( 3 ) . ش . ش : 3246 نقل از طبقات ابن جزرى 2 : 356 و در اين جا هيجاء بجاى هيجان ديده مىشود و اين درست مىنمايد .
( 4 ) . « درخيد » و يا درخويد « خوبذان » دو رودخانه در باختر نوبندگان است ( لسترنج ص 286 ) .
( 5 ) . يكى از چهار شهرك اصفهان است ( لسترنج ص 221 ) .
( 6 ) . ش . ش : 1456 نقل از لباب 1 : 502 .
( 7 ) . سيراب كرد جنوب « دونكين » و « ضاجع » و « در » را و صادقانه به وعدهء خود وفا كرد .
( 8 ) . نام دو كوه : « كسير » و « عوير » است . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 420 . در پانوشت چاپ جندى از روض المعطار : 234 چنين مىآرد : در دور جايگاهى در درياى فارس در پشت كرانه ميان دو كوه « كسير » و « عوير » است . كه آب در آنجا مانند آسياب هميشه مىگردد . اگر كشتىاى در آن بيفتد ، آنقدر به گرد خود مىگردد تا فرو رود . و اين گونه گردابها در سه جا شناخته شده است : يكم و دوم نزديك جزيرهء « قمار » ( كمر ) و « در دور » است و سومين آنها در پشت سرزمين چين مىباشد . چ جندى : ج 2 : 513 .
( 9 ) . احسن ع ص 342 ترجمه 5022 .
( 10 ) . ش . ش : 932 نقل از انساب ص 225 ، لباب 1 : 497 .
( 11 ) . ش . ش : 867 ، از همين معجمد .