دستوا از بخشهاى اهواز است . سمعانى گويد : گروهى از دانشمندان بدينجا نسبت دارند . پارچههاى دستوانى نيز از آنجاست .
از اين شهر است بو اسحاق ابراهيم پسر سعيد پسر حسن دستوانى « 1 » . حافظ كه در شوشتر مىزيست . وى از حسن پسر على پسر عثمان روايت مىكرد . بو بكر ابن مقرى اصفهانى نيز از وى روايت دارد . امّا بو بكر هشام پسر بو عبد اللّه دستوانى بصرى بكرى ، او مردى بصرى است كه پارچههاى دستوانى مىفروخت و بدينجا نسبت يافت . او از قتاده روايت دارد . يحيى قطّان نيز از وى روايت مىكند . او به سال 152 درگذشت [ 575 ] .
دسكره
« 2 » [ د ك ر ] ديهى بزرگ داراى منبر در بخشهاى نهر ملك در باختر بغداد است . « 3 » بدانجا نسبت دارد بو منصور ، منصور پسر احمد پسر حسين پسر منصور دسكرى « 4 » يكى از سروران بود . بو سعد اندكى شعر از وى روايت كرده است . « دسكره » نيز ديهى در راه خراسان نزديك « شهرابان » است كه آن را « دسكرة المك » نيز گويند . هرمز پسر شاپور پسر اردشير پسر بابك بيشتر در آنجا مىزيست . و از اين جهت به نام او شناخته شد .
بدان نسبت دارد حافظ « نشتبرى » دسكرى كه در جاى خود ياد شد « 5 » ، و حافظ لقب ويژهء او بود نه به معنى حافظ حديث بودن .
بدانجا نسبت دارد بو العباس احمد پسر بكرون پسر عبد اللّه عطّار دسكرى « 6 » . او از بو طاهر مخلص برشنود . حافظ بو بكر خطيب از وى روايت دارد . او به سال 431 درگذشت .
دسكره نيز ديهى برابر جبّل [ ج ب ب ] است . از آنجاست ابان پسر بو حمزه جد محمد پسر عبد الملك پسر ابان پسر بو حمزه پسر زيّات « 7 » وزير در اخبار نافع پسر ازرق آمده است كه اينجا را از بخشهاى اهواز شمرده است . دسكره نيز به گفتهء بشّارى ديهى به خوزستان « 8 » است . دسكره در لغت به معنى زمين هموار باشد .
دسمان
[ د ] با نون پايانين نام جايگاهى است .
دسم
[ د ] جايگاهى نزديك مكّه است كه گور ابن سريج مغنّى ( خواننده ) در آنجاست . عبد اللّه پسر عبد الملك ابن مروان در عزاى وى چنين مىسرايد :
وقفنا على قبر بدسم فهاجنا * و ذكّرنا بالعيش اذ هو مصحب
فجالت بأرجاء الجفون سوافح * من الدّمع تستتلى التى تتعقّب
اذا ابطأت من ساحة الخدّ ساقها * دم بعد دمع اثره يتصبّب
فان تسعدا تندب عبيدا بعولة * و قلّ له منّا البكا و التّحوّب « 9 »
باب دال و شين و آنچه پس از آنهاست
دشت
[ د ] با تاى دو نقطه بالا در پايان نام ديهى از روستاهاى اصفهان است . از آنجاست بو بكر محمد پسر حسين پسر حسن پسر جرير پسر سويد دشتى « 10 » . او از بو بكر عبد الرحيم و جز وى روايت دارد .
دشت
نيز شهركى است [ 576 ] ميان كوهستان اربل و تبريز . من آن را هنگامى كه آباد و پربركت بود ديدم . مردم آنجا همه كرد هستند .
دردشت
نيز بخشى است در اصفهان . بدان نسبت دارد بو مسلم عبد الرحمن پسر محمد پسر احمد پسر سياه دشتى « 11 » اندرزگو . بو بكر پسر مردويه از او روايت دارد . او به سال 376 درگذشت . امّا بو بكر محمد پسر احمد پسر شعيب دشتى « 12 » كرابيسى نيشابورى ، از آنش
هامش
( 1 ) . ش . ش : 48 نقل از لباب 1 : 501 ، انساب 1 : 227 .
( 2 ) . دسكرهء ملك در بغداد ، احسن ع ص 121 ترجمه ص 167 ، دسكره . تقويم بو الفدا - آيتى ص 348 - 349dasakarahلسترنج ص 52 ، 67 .
( 3 ) . ش . ش : 3095 از انساب 227 ، لباب 1 : 501 .
( 4 ) . ش . ش : 3095 از انساب 227 ، لباب 1 : 501 .
( 5 ) . ن . ك : چ ع : 4 : 783 : 23 .
( 6 ) . ش . ش : 167 نقل از لباب 1 : 501 ، تاريخ بغداد 4 : 57 ، انساب 227 .
( 7 ) . ش . ش : 3 نقل از همين معجمد .
( 8 ) . احسن ع ص 26 ترجمه ص 37 .
( 9 ) . بر گور دسم ايستاديم پس ما را به خروش آورده به ياد خوش گذرانيهايمان انداخت . پس اشك در گوشههاى چشم حلقه زد و از پى آن اشكهاى ديگر هنوز اشك به روى گونههاى ما نرسيده خون از پس آن مىآمد اگر خرسند باشى براى عبيد در عوله خواهى گريست كه براى او كمتر گريسته شد .
( 10 ) . ش . ش : 2547 نقل از لباب 1 : 502 .
( 11 ) . ش . ش : 1456 نقل از لباب 1 : 502 .
( 12 ) . ش . ش : 2363 از لباب 1 : 502 .