هل فى الغوانى لمن قتّلن من قود * أو من ديات لقتلى الأعين الحور
يجمعن خلقا و موعودا بخلن به * الى جمال و ادلال و تصوير « 1 »
جرير نيز گويد :
أصاح أليس اليوم منتظرى صحبى * نحيّى ديار الحيّ من دارة الجأب « 2 »
و نيز همو گويد :
انّ الخليط ، أجدّ البين يوم غدوا * من دارة الجأب اذ أحداجهم زمر
لمّا ترفّع من هيچ الجنوب لهم * ردّوا الجمال لإصعاد و ما انحدروا « 3 »
دارة الجثوم
[ ر ة ل ج ] جايگاهى است از آن « بنى أضبط » ابن كلاب و جثوم نام آبى است از آن ايشان كه در دارة البيضاء واقع شده است .
دارة جدّى
[ ر ة ج د د ] أفوه اودى چنين مىسرايد :
بدارات جدّى أو بصارات جنبل * الى حيث حلّت من كثيب و عزهل « 4 »
دارة جلجل
[ ر ة ج ج ] ابن سكّيت در تفسير اين شعر امرؤ القيس كه مىگويد :
الا ربّ يوم لك منهنّ صالح * و لا سيّما يوم بدارة جلجل « 5 »
مىگويد : دارة جلجل در سرزمين « حمى » است و برخى گويند در سرزمين « غمرذى كنده » است . عمر پسر خثارم بجلى چنين مىسرايد :
و كنّا كأنّا أصل دارة جلجل * مدلّ على اشباله يتهمهم « 6 »
ابن دريد در كتاب البنين و البنات گويد : دارة جلجل ميان دو درّهء « شعبى » و « حسلات » و ميان درهء مياه و « بردان » است و آن را دار الضباب گويند كه در برابر نخلستان بنى فزاره است .
در كتاب جزيرة العرب اصمعى آمده است : دارة جلجل از خانههاى حجر كندى در نجد است .
دارة الجمد
[ ر ة ل ج ] فرّاء گويد : جماد سنگ است و يكى آن را جمد گويند . عماره چنين مىسرايد :
الا ياديار الحيّ من دارة الجمد * سلمت على ما كان من قدم العهد « 7 »
[ 529 ]
دارة جهد
[ ر ة ج ] من آن را در شعر أفوه أودى چنين يافتم كه مىگويد :
فردّ عليهم و الجياد كأنّها * قطاسارب يهوى هوىّ المحجّل
بدارات جهد أو بصارات جنبل * إلى حيث حلّت من كثيب و عزهل « 8 »
دارة جودات
[ ر ة ج ] در شعر جميح چنين آمده است :
اذا حللت بجودات و دارتها * و حال دونى من حوّاء عرنين
عرفتم أنّ حقّى غير منتزع * و انّ سلمكم سلم لها حين « 9 »
دارة الخرج
[ ر ة ل خ ] خرج - هزينه ، در برابر دخل گويشى از خراج است چنان كه گويند : اجعل لنا خرجا - براى ما خراج بگذار .
هامش
( 1 ) . چه نيازى به كاروان خانوادهاى كه بامدادان دار الجأب را ترك كردند . ياد آمدن روز جدايى از خوشىها تحمّل پذير نيست تو از ايستادن در آنجا چه مىخواهى ؟
مگر جز اشتياق و اندوه چيزى به ياد مىآورى ؟ دخترانى كه سيه چشمانشان كشتار مىكند نه قصاص دارند نه ديه . با ناز و كرشمه خلف وعده مىكنند .
( 2 ) . يا را ، آيا دوستان من امروز به انتظار من نيستند تا از « دارة الجأب » به ديار قبيلهمان درود بفرستيم .
( 3 ) . رقيبان از همان روز كه كاروان از دار الجأب رفت ما را از هم جدا كردند ايشان شتران را به بالا بردند و باز پس نياوردند .
( 4 ) . در دارات جدّى يا در صارات جنبل تا جايى از كثيب و عزهل كه او فرود آمده است .
( 5 ) . چه بسا روزى با ايشان به تو خوش بگذرد به ويژه روزى كه در دارة جلجل باشى .
( 6 ) . ما در دارة جلجل مثل خود جلجل كه روى بچّههايش بنشيند و مواظبت كند بوديم .
( 7 ) . اى ويرانه خانههاى قبيله در دارة الجمد درود من به گذشتگانم كه در اينجا بودند .
( 8 ) . به ايشان باز گردانده شد مانند گروه اسبان محجّل ( اسبى كه موهاى بالاى سم او سپيد رنگ باشد ) كه در دارات جدّى يا در صارات جنبل تا جائى از كثيب و عزهل كه او فرود آمده است . ن . ك : چ ع 2 : 126 : 5 .
( 9 ) . هنگامى كه من در جودات و دارهء جودات فرود آيم و عرنين ميان من و حوّا فاصله شود ، شما خواهيد دانست كه دوستى شما موقت بوده است .