تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
تظلّ لبونى بين جوّ و مسطح * تراعى الفراج الدّارجات من الحجل « 1 »
شايد اين « جو » همان واژهء پيشين باشد .

جوبرذعه

[ ج و و ب ذ ع ] در راه يمامه در جوف الرمل است . نخلستانى است از آن بنى نمير .

جو اوس

[ ج و و ا ] نيز از آن بنى نمير است . بو زياد گويد و اين جواء از آن بنى نمير در جوف الرمل است . در پائين آن رمل ( شنزار ) نيست بلكه شنزار آنجا را در ميان گرفته است و چه بسا گسترهء اين جو يك فرسنگ يا كمتر باشد .

جو ضبيب

[ ج و و ض ب ] ضبيب كوچك نماى ضب است . جائى از آن بنى نمير است كه نخلستانى دارد [ 162 ] و بزرگتر و مهمتر از آن است كه پيشتر گفتم و در آنجا هم پيمانانى از بنو و عله پسر جرم پسر ربان دارند .

جوالملا :

نام جايگاهى در پائين « ملا » است كه از آن بنى يربوع بوده و بنى جذيمه پسر مالك پسر نصر پسر قعين پسر اسد در آغاز اسلام بر ايشان وارد شدند و آن را از ايشان بگرفتند . سپس خنجر جذمى چنين سرود :
و من يتداع الجوّ بعد مناخنا * و ارماحنا يوم ابن ألية تجهل
و ليس ليربوع و ان كلفت به * من الجوّ الّا طعم صاب و حنظل
و ليس لهم بين الجناب مفازة * و زنقب الّا كلّ اجرد عنتل
و كلّ ردينى كانّ كعوبه * نوى القسب عرّاض المهزّة منجل
فما اصبح المرء ان يفترطانها * زبيد و لا عمرو بحقّ مؤثّل
كانّهم ما بين ألية غدوة * و ناصفة الغرّاء هدى محلّل « 2 »

« غراء »

نام يك جوّ در بالاى « ناصفة قويره » بود و پس از كشاكش به سعد پسر سوامه و جذيمه پسر مالك و خنجر از بنى عمر پسر جذيمه واگذار شد .

جوه

[ ج و و ] ( با افزودن هاء ) : از آبهاى عمر بن كلاب در نجد است . در كتاب بو زياد چنين آمده . من مىترسم همان « خوه » با خاى نقطه‌دار باشد ، و گويا با جيم بهتر است زيرا كه آن ديگرى از آن بنى اسد است .

جوه

[ ج و و ] نام ديهى نامبردار در يمن است . بدانجا نسبت دارد بو بكر عبد الملك پسر محمد ابراهيم سكسكى جوى « 3 » . در آنجا از بو محمد قاسم بن محمد پسر عبد الله جمحى حديث مىگفت . بو القاسم هبة الله پسر عبد الوارث شيرازى از او روايت دارد .

جوهه

[ ج ه ] شهركى در مغرب دور ، در افريقا است كه مركز خوره‌اى در همسايگى سرزمين جريده به نام « ورجلان » است .

جويبار

( با ياى دو نقطه پيش از باى تك نقطه و راء پايانين ) : نام چند جايگاه است : 1 - ديهى از هرات است . بو سعد گويد : بدانجا نسبت دارد كذاب خبيث بو على احمد پسر عبد الله پسر خالد پسر موسى پسر فارس پسر مرداس تميمى جويبارى هراتى « 4 » . او از ابن عيينه و از وكيع روايت دارد ، كه در [ 163 ] جوبار ياد شد . 2 - نيز به گمان او ديهى از سمرقند است . بدانجا نسبت دارد بو على حسن پسر على پسر حسن جويبارى سمرقندى « 5 » . او از عثمان پسر حسن هراتى روايت دارد . داود پسر عفان نيشابورى از او روايت مىكند ، ليكن حديث اين داود « متروك » است . 3 - كوى جويبار : در شهر نسف است . از آنجا است بو بكر محمد پسر سرى ملقب به « جم » « 6 » . پيرى نيكو كار بود و مرده شوئى مىكرد . او محمد بن اسماعيل بخارى را ديدار كرده بود . از ابراهيم پسر معقل و جز وى روايت دارد . عبد الله پسر احمد پسر محتاج از او برشنود . 4 - جويبار نيز ديهى از مرو است : از آنجا است عبد الرحمن پسر محمد پسر عبد الرحمن پسر بو الفضل بو شنجى « 7 »
هامش
( 1 ) . شتر بچهء من ميان « جو » و « مسطح » مىگردد و جوجه‌ها را كه در آنجا مىدوند مواظبت مىكند . چ ع 4 ، ص 528 ، س 18 . ( 2 ) . چه كسى مىتواند دربارهء « جو » دوباره انديشه كند و سر نيزه‌هاى ما را در روز « اليه » فراموش كند ؟ يربوع جز گياه تلخ و حنظل حقى ندارد . ايشان در اينجا بيابان هم ندارند مگر بيابانى خشك و بىعلف . . . . نه عمر و نه زبيد نمىتوانند تخطى كنند . ايشان ميان فرزندان « اليهء » ديروز و « ناصفهء غراء » « هدى » قربانى هستند . اين قطعه در ج 1 ، ص 355 : 14 و ج 3 ص 779 : 6 نيز ديده مىشود . ( 3 ) . ش . ش : 1773 از انساب 145 ، لباب 1 : 313 . ( 4 ) . ش . ش : 287 از لباب 1 : 302 و 313 ، المجروحين 1 : 142 ، لسان الميزان 1 : 193 ، انساب 140 ، 144 ، ميزان الاعتدال 1 : 106 . ( 5 ) . ش . ش : 860 ، از انساب 144 ، لباب 1 : 313 . ( 6 ) . ش . ش : 2617 نقل از انساب . ( 7 ) . ش . ش : 1470 از تحبير 1 : 408 .