لمن الظّعن بالضّحى طافيات * شبهها الدّوم او خلايا سفين
جاعلات بطن الضّباع شمالا * و براق النّعاف ذات اليمين « 1 »
براق
[ ب ] با افزودن « ذات » در آغاز آن . جايگاهى در سرزمين كلاب است ، حكيم پسر عيّاش گويد :
هل تبلغينها على نأى دارها * بذات البراق اليعملات العرامس « 2 »
براق
[ ب ] با افزودن « ذو » در شعر حميد چنين آمده است :
اربّت رياح الاخرجين عليهما * و مستجلب من ذى البراق غريب « 3 »
براق
[ ب ] ديهى از حلب فاصلهء آنها نزديك يك فرسنگ است . از چند كس شنيدم كه در آنجا پرستشگاهى هست كه بيماران زمينگير ، شب در آنجا مىمانند و بهبود يابند . بيمار در آنجا كسى را مىبيند كه به دو گويد : داروى تو چنين و چنان است ، يا دستى بر جاى بيمار كشد تا بهبود يابد ، گزارش آن نزد مردم حلب فراوان است و خداوند داناتر است . شايد اخطل آن را خواسته كه گويد :
و ماء تصبح القلصات منه * كخمر براق قد فرط الاجونا « 4 »
براق
[ ب ر را ] كوهى ميان « سميرا » و حاجر است و « مشرف » نزديك آن باشد . چنين گفتهاند .
براقه
[ ب ق ] ديهى در سمت راست « بلاد » در « يمامه » است . [ 538 ]
براكد
[ ب ك ] ديهى در بخارا است .
از آنجا است : ابو العباس فضل پسر محمد پسر سون براكدى . از بحير پسر نصر روايت دارد .
برام
[ ب ] و [ ب ] نصر گويد : كوهى است در سرزمين بنى سليم نزديك حرّه در بخش بقيع و گويند در بيست فرسنگى مدينه است . زبير دربارهء درههاى عقيق گويد : سپس دژ برام است كه محرّق مزنى خواهرزاده معن پسر اوس مزنى دربارهء آن گفته است :
و انّى لاهوى من هوى بعض اهله * براما و اجزاعا بهنّ برام « 5 »
اوس پسر حارثه پسر لام طائى بر زمين هوازن تاخته گروهى را اسير كرده بود . پس ابو براء عامر پسر مالك سوى وى آمد و اسيران را آزاد كرد و پوشاك داد پس بو براء چنين سرود :
الم ترنى رحلت العيس يوما * الى اوس بن حارثة بن لام
الى ضخم الدّسيعة مذحجىّ * نماه من جديلة خير نام
و فى اسرى هوازن ادركتهم * فوارس طيىء بلوى برام
تقرّب ما استطاع ابو بجير * و فكّ القوم من قبل الكلام
هامش
( 1 ) . اين كاروان كيست كه چاشتگاه همانند درختهاى كوكل يا همچون كشتيهاى رونده ديده مىشود ؟ « بطن ضباع » را دست چپ و « براق نعاف » را دست راست نهاده است ( چ ع 1 : 666 : 20 ) .
( 2 ) . آيا با آن راه دور كه دارد با شتران درشت به دو مىرسى ؟
( 3 ) . باد اخرجان بر آن دو مىوزيد و غريبان « ذو البراق » را بدانجا مىخواند . اين شعر در چ ع ، ج 1 ، ص 61 ، س 1 فارسى ص 155 به صورتى ديگر ديده مىشود .
( 4 ) . آبى كه مانند خمر « براق » بىبو شده باشد .
( 5 ) . من كسى را دوست دارم كه « برام » يا درهاى را كه « برام » در آنجاست دوست بدارد .