تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
لوين » « 1 » را از بوجعفر احمد پسر محمد پسر مرزبان ، از بوجعفر محمد پسر ابراهيم پسر حكم و از بوجعفر « لوين » روايت مىكند . او آخرين كسى است كه « حديث لوين » در اصفهان به او ختم شد ، وى در صفر 482 و گويند در ذيقعدهء 481 درگذشت . آخرين كسان كه از وى روايت كردند ، محمود پسر عبد الكريم بن على فرّوجه بود . 24 ) بوطاهر احمد پسر حمد پسر بوبكر ابهرى « 2 » مقرى ، بوبكر لفتوانى از وى روايت دارد .

ابّه

[ ا ب ب ] : نام شهرى در افريقا كه سه روز راه از قيروان دور است ، و از بخش اربس باشد . زعفران و ميوهء فراوان آن معروف است . از آنجا است : 1 ) بو القاسم عبد الرحمن پسر عبد المعطى پسر احمد انصارى ابّى « 3 » ، از بوحفص عمر پسر اسماعيل برقى روايت مىكرد و بوجعفر احمد پسر يحيا جارودى در مصر از وى روايت مىكرد . 2 ) بوعباس احمد پسر محمد ابىّ « 4 » اديب شاعر ، كه به يمن رفت و از وزير عيدى ديدار نمود و به مصر بازگشت و بماند تا در سال 598 درگذشت .

ابيار

[ ا ] : همانند جمع بئر . نام ديهى در جزيرهء بنى نصر ميان مصر « 5 » و اسكندريه است . از آنجا است : 1 ) بو الحسن على پسر اسماعيل بن اسد ربعى ابيارى « 6 » ، كه از محمد پسر على بن يحيا وقّاق حديث كرد و [ 109 ] بوطاهر احمد پسر محمد سلفى از وى اجازهء حديث داشت و در 518 درگذشت . 2 ) بو الحسن على پسر اسماعيل پسر على پسر حسن پسر عطيّه تلكانى ابيارى « 7 » ، فقيه مالكيان در اسكندريه ، از بوطاهر پسر عرف و از بو القاسم پسر على بشنيد ، تولد او پيرامون سال 557 بود .

ابّيان

( ا بب ) : ديهى است نزديك گور يونس « 8 » بن متّى ( ع ) .

ابيده

( ا د ) : با دال بىنقطه ، يكى از منازل ازد سراة است . بن موسى « 9 » گفته است : [ ابيه از ديار يمنيان در ميان تهامه و يمن است ] .

ابير

( ا ب ) : بر وزن مصغّر « ابر » به معنى اصلاح نخل است و عين بنى ابير از بخشهاى هجر پايين احساء است كه « والغ » مشرف بر آن است . نام واديى است در بحرين . نيز به گفتهء نصر ، ابير جايى است در سرزمين غطفان ، و گويند آبى است متعلق به بنى قين بن جشر .
هامش
( 1 ) . « جزء » در اصطلاح كتابشناسى كهن به برگهايى چند گفته مىشد كه شاگردان حديثهايى را در آن مىنوشتند كه از استاد برشنوده بودند ( ن . ك كشف الظنون 1 : 583 - 590 و ذريعه 5 : 99 - 103 ) چلبى جزء لوين را نگارش محمد پسر سليمان پسر حبيب مصيصى مىداند . ابن اثير به سال 246 مرگ محدّثى به نام محمد پسر سليمان ابدى ملقّب به لوين ( كوين ) را ياد كرده است . ياقوت نيز در چ ع 1 : 106 / 108 و 3 : 565 او را يك راوى مىشمرد . ( 2 ) . ش . ش : 211 . ( 3 ) . ش . ش : 1450 . ( 4 ) . ش . ش : 376 . ( 5 ) . به معنى اسم خاص قاهره . ( 6 ) . ش . ش : 1932 . ( 7 ) . ش . ش : 1934 . ( 8 ) . به سبب داستان سفر يونس در شكم ماهى به زير درياها ، اكنون چند گورگاه در كنار نهر دجله ، در موصل و فرات در كوفه ، به دو منسوب است و من ترجمان ، اين دو را زيارت كرده‌ام . ( 9 ) . محمد پسر موسى حازجى پانوشت چ 14 : 8 : 1 .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 102 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى