باشند و پيامبران دروغين نباشند ؟
تمام اينها را ما به حكم عقل مىفهميم .
نتيجه اينكه : حسن و قبح شرعا متوقف است بر ثبوت آن عقلا .
اگر هيچ كارى عقلا قبيح نباشد ، بلكه تابع شرع باشد ، چرا خداوند پيامبر راستگو بفرستد و دروغگوئى را به پيامبرى مبعوث نكند ؟
چرا خداوند مطابق مصلحت بندگان حكم كند ؟
چرا از لذات و شهوات منع فرمايد ؟
چرا ستمكار را دوست نداشته باشد ؟
چرا داد مظلوم را از ظالم بگيرد ؟
چرا خوبان را به بهشت ببرد و بدان را به جهنم ؟
چرا به وعدههايش وفا كند ؟ و چرا ؟ و چرا و . . .
المبحث الثانى : ادراك العقل للحسن و القبح
در مبحث اول كاملا ثابت شد كه ما حسن و قبح واقعى و ذاتى داريم ، يعنى بعضى از افعال در واقع و نفس الامر حسن و بايستنى هستند ، چه از سوى شارع خطابى برسد و يا نرسد ، و برخى ذاتا قبيح هستند ، خواه خطابى از شارع برسد يا نرسد .
خلافا للاشاعره كه گفتند حسن و قبح اشياء ذاتى و واقعى نيست ، بلكه تابع خطاب شارع است و عقل ما مستقلا نمىتواند بفهمد كه چه كارى حسن و چه كارى قبيح است ؟
و آنها نيز دو دليل داشتند كه ما رد كرديم ، حال بدنبال اين مطلب وارد مبحث ثانى مىشويم :
در اين مبحث سخن در اين است كه آيا عقل ما حق دارد حسن و قبح افعال را درك كند ؟ و قضاوت كند كه فلان كار حسن
و فلان كار قبيح است يا نه ؟
در اينجا طرف بحث ما اخباريين هستند ، آنچه كه بطور مجمل و سربسته از كلمات اخبارىها استفاده مىشود آن است كه :
عقل در ادراكات خودش دچار اشتباه و خطا مىشود و لذا براى بدست آوردن احكام شرعيه نمىتوانيم به ادراكات عقليه اعتماد كنيم . در اينكه مراد اخباريين از اين سخن چيست ؟ تفسيرهاى مختلفى از زبان خود اخباريين شده ، و يك تفسير هم ما خواهيم افزود كه در حقيقت يك توجيه و يك وجه الجمع بين اخبارىها و اصولىها است .
براى ايجاد تصالح ، روى هم رفته چهار تفسير مىشود كه عبارتند از :
1 - شايد مرادشان اين باشد كه افعال داراى حسن و قبح واقعى و ذاتى هستند ، ولى عقل ما نمىتواند آنها را ادراك كند ، بلكه بايد شرع مقدس بگويد .