از آن دو اكتفا فرمود ، و در پارهاى از نسخهها كلمهء الوعد ( بجاى الوعيد ) ذكر شده ، و در برخى « وعدين » است و او ظاهرتر است يعنى كسانى كه در بارهء آنها وعده ثواب يا تهديد بعقاب محقق شده كه هر گاه بيكى از اين دو حالت بميرند ، پس اهل وعد اهل بهشتند و اهل وعيد اهل دوزخ .
و در جمله
« لا يستطيعون حيلة »
كه نه چاره دارند و نه راه به جائى برند . گويد : يعنى عاجزند از هجرت بمدينه چون خرجى و وسيله ندارند و چارهاى هم ندارند و راه نجاتى از شهر مكه ندارند « اينانند كه اميد است خداوند از ايشان درگذرد » چون در هجرت نكردن بمدينه معذورند . اين گفتار مفسرين است ، ولى بنا بر تأويل امام عليه السلام يعنى توانائى بر فهميدن از روى دليل براى كفر ندارند و راهى هم بر ايمان بواسطهء ابله بودن و كم خرديشان ندارند ، پس ايشان معذورند ، و شايد اين از بطون آيه باشد و ممكن است ظاهر آيه نيز شامل آن باشد چون در مكه كسانى از اين قبيل وجود داشتند كه براى آنها تحصيل آن ميسر نبوده است .
و اما اعراف پس تفسير آن در سابق گذشت ، و برخى از مفسرين گفتهاند : آن ديوارى است ميانه بهشت و جهنم ، سپس اشكال و جوابى نقل مىكند كه ذكر آن به طول انجامد و براى توضيح بيشتر خوانندگان محترم بتفاسير رجوع كنند .
2 -
و نيز حمزة بن طيار از آن حضرت عليه السلام حديث كند كه فرمود : مردم شش دستهاند كه بسه دسته برگردند .
ايمان ، كفر ، گمراهى ، و ايشان اهل دو وعدند كه خداوند به آنها وعده بهشت و دوزخ داده است : مؤمنان ، و كافران ، و ناتوانان ، و آنان كه باميد خدايند ( و كارشان با خدا است ) يا عذابشان كند و يا توبهشان را بپذيرد ، و آنان كه بگناهان خويش اعتراف كنند و كردار خوب را با كردار بد بهم آميختهاند ، و ديگر اهل اعراف هستند .
3 -
زراره گويد : من و حمران - يا من و بكير - خدمت امام محمد باقر عليه السّلام شرفياب شديم ، من بوى عرضكردم : ما خود را تراز كنيم ( و بسنجيم ) فرمود : تراز چيست ؟ عرضكردم : ريسمانكار ( بنايان ) پس هر كس با ما موافقت داشت چه علوى باشد ( و منسوب بامير المؤمنين عليه السّلام باشد ) چه غير او را دوست