گويند و ميتواند برخيزد و نكند خداوند ذلت را در دنيا بر او بپوشاند و در آخرت او را عذاب كند ، و آن چيز نيكى كه به دادن آن بر او منت نهاده ( يعنى ) معرفت ما را از او بگيرد .
16 -
يمان بن عبد اللَّه گويد : يحيى پسر ام طويل را ديدم كه در كناسه ( ميدان بزرگ كوفه ) ايستاده و با بلندترين آوازش فرياد ميزد و ميگفت : اى گروه دوستان خدا ما بيزاريم از آنچه شما ميشنويد ، هر كه على عليه السلام را سب كند لعنت خدا بر او باد ، ما بيزاريم از آل مروان و آنچه بجز از خدا مىپرستند ، پس صدايش را كوتاه ميكرد و ( آهستهتر ) ميگفت : هر كس اولياء خدا را سب كرد با او ننشينيد ، و هر كه شك دارد در آنچه ما بدان هستيم با او محاكمه نكنيد ، و هر كه از برادرانتان نيازمند به خواهش و گدائى از شما شد به او خيانت كردهايد ( يعنى پيش از اينكه خواهش كند به او عطا كنيد كه نياز بسؤال پيدا نكند ) سپس ميخواند ( اين آيهء شريفه را ) « همانا ما آماده كردهايم براى ستمكاران آتشى كه فرا گرفته است بديشان سراپردهء آن و اگر فرياد كنند فريادرسى شوند بآبى چون آهن گداخته ، بريان كند چهرهها را ، چه زشت نوشابهايست و چه زشت آسايشگاهى » ( سورهء كهف آيهء 29 ) .
شرح
- يحيى بن ام الطويل مطعمى از اصحاب حضرت زين العابدين عليه السلام است ، و فضل بن شاذان گفته است : در اول كار على بن الحسين عليهم السلام جز پنج نفر نبودند كه از جملهء آنها يحيى بن ام الطويل بود ، و از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود : پس از شهادت حسين عليه السلام مردم برگشتند جز سه نفر : ابو خالد كابلى ، و يحيى بن ام طويل ، و جبير بن مطعم ، سپس مردم ( كم كم ) آمدند و پيوستند و فراوان شدند . و از حضرت باقر عليه السلام روايت شده كه حجاج يحيى را خواست و گفت به ابى تراب لعنت كن و دستور داد كه دست و پايش را قطع كنند و او را كشت .