تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول كافى ) ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
بر انجام واجب است نه بخاطر آن قيد ، و مجلسى ( ره ) پس از مناقشاتى در اين كلام گويد : ممكن است اين اخبار و نظائر آن كه دلالت بر برترى واجب بر مستحب كند مخصوص بنوع خودش باشد مانند برترى نماز واجب بر مستحب ، و بنا بر اين لازم نيايد كه رد سلام واجب ( مثلا ) برتر باشد از يك حج مستحب يا نماز جعفر و يا ساختن پل يا مدرسهء بزرگى . 2 - در آنجا كه فرمايد : « و ما ترددت في شىء . . . در هيچ چيز ترديد نكردم مانند ترديد در مرگ مؤمن . . . » كه نسبت ترديد بخداى سبحان احتياج بتأويل دارد و در تأويل آن وجوهى گفته‌اند يكى اينكه ممكن است ترديد اشاره بمحو و اثبات در لوحشان باشد ، زيرا اجل و زمان مرگش در يكزمان معينى در لوح نوشته شده ، و آن بنده دعاى در تأخير آن كند يا صدقه بدهد ، و خداوند آن را محو كرده و مرگش را به زمان ديگرى اندازد ، پس اين كار همانند كار شخص متردد است و بطور استعاره بر او ترديد اطلاق شده . وجه ديگر اينكه مقصود از تردد در حديث بر طرف كردن كراهتى است كه بنده از مرگ دارد و رفع علاقهء او از دنيا كه اين احتياج به پيش آوردن حالاتى از جانب پروردگار دارد كه يكسره علاقهء او را از دنيا بكند و كراهتش را از مرگ زائل كند ، مانند مرض . پيرى . زمينگيرى . فقر و احتياج . بلاهاى ناگهانى و شديد و امثال اينها كه تدريجا مرگ را بر بندهء خدا آسان كند و مشتاق آن گردد و در اين حديث از اين معنى تعبير به ترديد شده چون از جهت وصف با كار شخص متردد شبيه است . 3 - در معنى اين جمله كه فرمايد : « فاذا أحببته كنت سمعه . . . چون او را دوست داشتم گوش او گردم كه بدان بشنود . . . » كه به ظاهر آن نمىشود چنگ زد و نياز بتأويل دارد و برخى از صوفيه به ظاهر آن تمسك كرده و قائل باتحاد و حلول شده‌اند و از استعارات لطيفه كه در بواطن اين الفاظ است روى برتافته و به گمراهى افتاده‌اند و ديگران را نيز گمراه ساخته‌اند ، با اينكه حلول و اتحاد نزد تمام خردمندان محال است ، و چگونه ممكن است چيزى كه باتمام اشياء در حقيقت و آثار متباين است متحد گردد ، در صورتى كه اينان در كفر صريحى كه گفته‌اند از اتحاد و حلول با خصوص عارفان و محبين اكتفا نكرده‌اند ، و خداى سبحان را با همهء موجودات حتى سگان و خوكان و قاذورات متحد دانسته‌اند و پروردگار سبحان منزه است از اين گفتار سخيف كه هيچ خردمندى حتى قائلين به اين گفتار باتحاد خودشان با اين موجودات پست تن در ندهند و اتحاد بوجود ناتوان پستى چون خود را با آنها نپذيرند و خود را برتر از آن دانند تا چه رسد بآفريدگار جهانيان ، و در تأويل اين اخبار كه بر طريق استعاره و مجاز وارد شده و مانند آن در قرآن و حديث و سخنان دانشمندان عرب بسيار است وجوهى گفته‌اند : اول آنكه اين گونه تعبيرات براى مبالغهء در قرب به خدا است و بخاطر بيان تسلط محبت بر ظاهر و باطن و عيان و نهان بنده است ، پس مقصود - و اللَّه اعلم - اينست كه چون بنده‌ام را دوست دارم او را بمقام انس خود بكشم ، و داخل عالم قدس گردانم و انديشه‌اش را غرق در اسرار ملكوت كنم ، و حواسش را در تصرف نورانيت انوار جبروت درآورم ، پس
الكافي ( أصول كافى ) ( فارسى ) — صفحة 55 | الشيخ الكليني / سيد جواد مصطفوى