راوى گويد : مردى از فقيهى پرسيد : آيا در ميان مردم كسى هست كه باكى از آنچه به او گفته شود ندارد ؟ گفت : آن كس كه متعرض مردم شود و به آنان دشنام گويد در صورتى كه ميداند كه آنها رهايش نكنند اينست آن كسى كه باكى از آنچه گويد و آنچه در بارهاش گفته شود ندارد .
شرح
- مجلسى ( ره ) از شيخ بهائى قدس سره نقل كند كه : ( در آنجا كه حضرت فرمود : خدا بهشت را حرام كرده . . . ) گويد : شايد مقصود اينست كه مدتى طويل حرام است بر آنان نه هميشگى ، يا مقصود از بهشت بهشت مخصوصى است كه براى غير فحاش آماده است ، و گر نه ظاهر حديث مشكل است ، زيرا سرانجام گنهكاران اين امت بهشت است ، و گر چه زمانى دراز در آتش بمانند .
و مفسرين در تفسير گفتار خداى تعالى : « و شركت كن . . . » گفتهاند : شركت شيطان در اموال وادار كردن مردم است به تحصيل آن و گرد آوردنش از حرام ، و صرف كردن آن در آنچه جايز نيست ، و در خرج كردن آنان را از حد ميانه روى بيرون برد كه يا اسراف و تبذير كنند ، و يا بخل ورزند و سختگيرى كنند .
و امام شركت در اولاد به چند وجه است : 1 - تشويق آنان بوسائل حرام چون زنا و مانند آن .
2 - وادار كردن آنان باينكه اولاد و فرزندانشان را بنامهائى مانند عبد العزى و عبد اللات - يعنى بندهء عزى و لات كه نام دو بت بوده - نام نهند . 3 - فرزندان را گمراه كند باينكه آنها را بكيشهاى باطل و كارهاى زشت بكشاند ، اين بود آنچه مفسرين گفتهاند ، ولى از بعضى احاديث استفاده شود كه مقصود شركت او است در نطفهء آنها ، و در آن حديث براى شناختن او هم نشانهء قرار داده است ، و حديث را شيخ ( ره ) در تهذيب در باب آداب تزويج روايت كرده هر كه خواهد بدان جا مراجعه كند .
4 -
از امام باقر عليه السّلام روايت شده كه فرمود : خدا دشمن دارد دشنام گوى دشنامجو را .
5 -
عمرو بن نعمان جعفى گويد : حضرت صادق عليه السّلام دوستى داشت كه آن حضرت را بهر جا كه ميرفت رها نميكرد و از او جدا نميشد ، روزى در بازار كفاشها همراه حضرت ميرفت ، و دنبالشان غلام او كه از اهل سند بود مىآمد ، ناگاه آن مرد به پشت سر خود متوجه شده و غلام را خواست و او را نديد و تا سه مرتبه بدنبال برگشت و او را نديد ، بار چهارم كه او را ديد گفت : اى زنا زاده كجا بودى ؟ حضرت