آنها و پيروانشان از مؤمنين بودهاند كه در ايمان ثابت و پابرجا بودهاند ، و خلقى آفريده كه عاقبت و سرانجام آنها در علم ازلى خداى عز و جل كفر بوده و دستهاى هم در اين ميان آفريده كه در علم ازلى او در زمين مستضعفين ( و ناتوانان ) بودهاند . . . تا آن كه گويد :
و ظاهر اينست كه مقصود از فلان كس ابو الخطاب ( محمد بن مقلاص است كه حضرت صادق عليه السّلام او را بواسطهء غلوش لعن فرمود ) و احتمال داده است كه مقصود ابن عباس يا ديگران باشند و در آخر گويد :
لكن در اخبار بعدى بيايد كه امام عليه السّلام تصريح بنام ابو الخطاب فرموده است ، و فيض ( ره ) نيز همين معنا را اختيار كرده است .
2 -
حضرت صادق عليه السّلام فرمود : همانا بنده بامداد كند در حالى كه مؤمن است و شام كند در حالى كه كافر است ، و ( بالعكس گاهى شود كه ) صبح كند كافر و شام كند مؤمن ، ( و در اين ميان ) مردمى هستند كه ايمانشان عاريت است و سپس از آنها گرفته شود و آنها را معارين ( يعنى عاريت دادهشدگان ) نامند ، سپس فرمود : فلانى از آنها است .
3 -
عيسى شلقان گويد : ( روزى ) نشسته بودم و حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام ( كه در آن زمان كودكى بود بر من ) گذر كرد و برهاى با او بود ، گويد : من عرضكردم : اى پسر من مىبينى پدر شما چه مىكند ؟ ما را به چيزى فرمان دهد سپس از همان چيز نهى ( و جلوگيرى ) كند ، بما دستور داده كه ابو الخطاب را دوست بداريم سپس دستور داد كه او را لعن كنيم و از او بيزارى جوئيم ؟ پس آن حضرت عليه السّلام در حالى كه پسر بچهاى بود فرمود : همانا خداوند خلقى را براى ايمان آفريد كه ( آن ايمان ) زوال ندارد ، و خلقى را آفريد براى كفر كه زوال ندارد ، و در اين ميان هم خلقى آفريد و ايمان را بعاريت به آنها داد و اينها را معارين نامند ، كه هر گاه ( خداوند ) بخواهد ايمان را از ايشان برگيرد و ابو الخطاب از كسانى است كه ايمان را بعاريت به دو داده بودند . گويد : پس از آن من خدمت حضرت صادق عليه السّلام شرفياب شدم و آنچه ( بفرزندش ) أبو الحسن ( موسى ) گفته بودم و پاسخى كه به من داده بود همه را بعرض امام صادق