چگونه آن حضرت نميتوانست بخواند و بنويسد با اينكه خداوند ( در حق آن حضرت ) ميفرمايد : * ( هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِه وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ ) * ، پس اگر آن حضرت خواندن و نوشتن را نميدانست چگونه ( خداوند فرموده كه ) مردم را تعليم كتاب و حكمت الهى ميفرمود ( مگر نعوذ با لله خدا دروغ فرموده ) ؟
راوى گويد عرضكردم : پس چرا حضرتش را امّى ناميدهاند ؟ ! فرمود : چون نسبت به مكه داشت ( و از اهل مكه بود ) و مكه را « امّ » ميگويند چنان كه خداى عز و جل فرموده : * ( لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَمَنْ حَوْلَها ) * ( كه مراد از ام القرى مكه است ) و هر كسى اهل مكه باشد او را به آنجا نسبت ميدهند و به او امّى ميگويند « 1 »
هامش
« 1 » امى ( بضم همزه و تشديد ميم ) كسى را گويند كه تحت سرپرستى مادر بوده و درسى نخوانده و بيسواد باشد و بيشتر اوقات اين كلمه را در مورد كسى به كار مىبرند كه يتيم باشد چون غالبا بچههاى يتيم كه تحت سرپرستى مادر هستند از علم و دانش دورند زيرا مادر جاهلست و خبرى از علم و دانش ندارد تا فرزند خود را بمكتب و مدرسه فرستد ، و راوى همين اشتباه را كرده كه امّى بودن آن حضرت بواسطه اينست كه يتيم بوده و حضرت باقر و جواد الائمه ( ع ) فرمودهاند كه براى اين جهت حضرتش را امى نميگويند بلكه چون اهل مكه مىباشد .
و در اينكه آن حضرت ميتوانسته بخواند و بنويسد شك و ترديدى نيست زيرا پيغمبر بايد از همه لحاظ كامل بلكه فرد أكمل باشد ، و تمام مورّخين شيعه و سنى نوشتهاند كه آن حضرت در روزهاى آخر عمر خود فرمود :
ايتونى بدوات و كتف اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده ابدا ، بياوريد براى من ( قلم و ) كتف حيوانى تا بنويسم براى شما نوشته اى ( در باره خليفه و جانشين بلا فصل خودم ) كه بعدا گمراه و سر بگريبان نشويد ، و كسى كه بتواند بنويسد يقينا ميتواند بخواند و بحث است در اينكه خواندن و نوشتن آن حضرت از چه وقت شروع شده در مجمع البيان از سيد مرتضى نقل مينمايد در ذيل آيه : * ( وَما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِه مِنْ كِتابٍ وَلا تَخُطُّه بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ
( تو اى پيغمبر پيش از بعثت نميخواندى و نمينوشتى ، چون بمكتب و مدرسه نرفته بودى و خواندن و نوشتن را تعليم نگرفته بودى ، و اگر اين چنين ميبود ، اهل باطل و منكران نبوت تو و وحى و قرآن در پيغمبرى تو شك و ترديد داشتند و هنگامى كه آيات قرآن را ميخواندى ميگفتند قرآن بوحى نيست و به تو ميگفتند كه از كتابهاى سابقين جمع و تأليف كرده اى ) كه از ظاهر آيه مفهوم مىشود كه آن حضرت پيش از بعثت نميتوانسته بخواند و بنويسد .
و علامه مجلسى در ( 134 - 16 ج ) بحار ميفرمايد : ممكنست جمع بين أخبار نمائيم و به دو وجه بگوئيم - اول - آنكه آن حضرت قادر به نوشتن بوده ( چه پيش از بعثت و چه بعد از آن ) و ليكن براى مصلحتى ( كه آن شك و ترديد مردم باشد ) نمينوشته - دوم آنكه نمينوشته و نميخوانده يعنى نوشتن و خواندن را از كسى ( غير از خدا ) نياموخته و إلا كسى كه عالم بعلوم أولين و آخرين بوده و ميتوانسته شق القمر بلكه بالاتر از آن را انجام ميداده چگونه قادر به نوشتن و خواندن نبوده .
على أى تقدير ، امى بودن آن حضرت بزرگترين منقبت و سند نبوت حضرتش مىباشد ، زيرا با نداشتن جزئىترين سابقهء تحصيل بياناتش از نظر علمى و منطقى ما فوق و حد اعلاى مرتبه را دارد كه كسى قادر به نوشتن نيست و زبان كسى قدرت بيانش را ندارد ، و ما مردم اگر مدرسه نرويم و خواندن و نوشتن را ياد نداشته باشيم ننگست و موجب خفّت و خوارى خواهد بود ، و ليكن براى پيغمبر موجب سرافرازى و سربلنديست و سبب ثابت شدن حقانيت حضرتش مىباشد و اگر درس خوانده بود نميشد قبول كرد ادعايش را ، خاصه مردم جاهل ميگفتند كه اين كلماتى را كه بنام آيات قرآن بر ما ميخواند و مدعيست كه جبرئيل از طرف خداوند برايش نازل مينمايد دروغ است و خودش بهم بافته و جمع كرده از خود و كتابهاى پيشينيان ! ! .
و بالنتيجه مسلمانان صدر اسلام زير بار نميرفتند و حضرتش را به پيغمبرى قبول نميكردند و ميگفتند اين هم مانند افراد ديگر كه بدروغ ادعاى پيغمبرى كرده و ميكنند ادعاى نبوت و رسالت مينمايد .