* ( وَالسَّماواتُ ) * ، روزى خواهد آمد كه اين زمين و آسمانها تبديل خواهند شد به زمين و آسمانهاى ديگر ، پس آن روز مردم در كجا خواهند بود .
فرمود : تا بمحشر نرسيدهاند در تاريكى و ظلمت هستند ، گفت : أولين غذاى بهشت چيست هنگامى كه داخل بهشت شدند ، فرمود : جگر ماهى ، گفت بعد از آن چه مىآشامند ، فرمود : آب نهر سلسبيل ، عرضكرد راست گفتى ، آيا نپرسم از تو چيزى را كه نميداند آن را مگر پيغمبر ، آن حضرت فرمود چيست آن سؤال تو ، عرضكرد شباهت فرزند به پدر و مادر .
فرمود : منى مرد سفيد و غليظ است و منى زن رقيق و زرد رنگست و هر گاه منى مرد بر منى زن غالب شود فرزند پسر مىشود باذن ( و اراده و مشيت ) خداوند و بواسطهء غلبه نطفه مرد طفل شبيه به پدر خود ميگردد ، و اگر نطفه زن غلبه كند بر نطفه مرد طفل باذن خداوند دختر مىشود و بسبب همين غلبه است كه طفل بمادر شبيه ميگردد .
و سپس آن حضرت ( براى اثبات نبوت خود ) فرمود : به حق آن خدائى كه جان من در قبضه قدرت اوست آنچه را كه از من پرسيدى نميدانستم تا آنكه خداى عز و جل مرا به آن خبر داد در همين مكان كه نشسته بودم .
6 - حديث كرد مرا پدرم از . . . از حضرت امام محمّد تقى عليه السّلام كه ميفرمود :
روزى حضرت امير المؤمنين با حضرت امام حسن عليهما السّلام و جناب سلمان ( رضي الله عنه ) وارد مسجد الحرام شدند و نشستند ، مدتى نگذشت كه مردى خوش هيئت و نيكو لباس داخل گرديد و بر آن حضرت سلام كرد و پس از شنيدن جواب در خدمتش با كمال ادب نشست و عرضكرد : يا امير المؤمنين سه مطلب از شما مىپرسم اگر جواب مرا گفتى ميدانم كه ( بر حقي و خليفه و وصى پيغمبرى و ) مردم از شما تجاوز نمودهاند و سرپيچى از فرمان شما كردهاند و بايشان برسد آنچه را كه من بر ايشان حكم ميكنم ( باذن خداوند ) و در دنيا و آخرت ايمن ( از خوارى و عذاب ) نخواهند بود ، و اگر جواب نگفتى ميدانم كه ( جانشين پيغمبر نيستى و ) با مردم مساوى هستى و
علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 210
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٢١٠