ملاحظه مىكنيد كه جناب شيخ مفيد عقل را از ادلهء احكام محسوب نفرموده ، بلكه صرفا عقل را طريقى براى اثبات حجيت كتاب و سنت دانسته كه بايد در علم كلام بحث گردد .
پس از شيخ مفيد نوبت به شاگرد برازندهء وى مرحوم شيخ طوسى صاحب كتاب عدة الاصول مىرسد . ايشان هم دليل عقل را به عنوان يك منبع مستقل مستقيما و صريحا عنوان نكرده ، بلكه صرفا فرموده است : معلومات ما دو دستهاند :
1 . ضروريات ،
2 . اكتسابيات ،
بعد فرموده است : معلومات نظرى و اكتسابى نيز دو قسماند :
1 . عقليات ،
2 . سمعيات ،
و فرموده است : گاهى انسان با صغرا و كبراى عقلى به معلومات تازهترى دست مىيابد ( فى المثل العالم متغير و كل متغير حادث فالعالم حادث ) و گاهى با اجتهاد در آيات و روايات به نتايجى مىرسد سپس براى ضروريات امثلهاى آورده ، آنگاه فرموده است : ادلهاى كه براى انسان علمآور باشند كه عبارتاند از : كتاب و سنت و . . .
حجيت و دليليتشان به وسيلهء حكم عقل درك مىگردد و در اين امر شرع هيچ دخالتى ندارد و گرنه دور خواهد بود .
ملاحظه مىكنيد كه جناب شيخ طوسى هم به پيروى از استادش شيخ مفيد براى عقل استقلال و اصالت قائل نيست ، بلكه آن را طريقى به سوى حكم شرع مىداند .
پس از جناب شيخ طوسى نوبت به سبط مرحوم شيخ طوسى ، يعنى مرحوم ابن ادريس حلى متوفاى سال 598 هجرى مىرسد كه ايشان براى نخستين بار صريحا نام دليل عقلى را عنوان كرده و در كتاب سرائر فرموده است : هرگاه در يك مسألهاى دسترسى به كتاب و سنت و اجماع نبود نوبت به دليل عقلى مىرسد كه به آن تمسك مىكنيم ، ولى با كمال تاسف ايشان هم مراد خويش را از دليل عقلى بيان ننموده است .
پس از ابن ادريس حلى رحمه اللّه نوبت به محقق اول صاحب كتاب شرايع مىرسد كه وى
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: الشيخ محمد رضا المظفر
ص٢٠٢