نتيجه مىگيرد : فالعدل حسن شرعا و . . . و منظور از غير مستقلات عقليه عبارتاند از امورى كه حاكم على الاطلاق در آنها عقل نيست ، بلكه صغرا را با استعانت از شرع درست مىكند و كبراى كلى را كه حكم به ملازمه باشد خود عقل ادراك مىكند و از انضمام آن صغرا به اين كبرا حكم شرعى ديگرى را استخراج مىكند فى المثل شارع فرموده است : حج واجب است . عقل مىگويد : كل فعل واجب شرعا يلزمه عقلا وجوب مقدماته شرعا و نتيجه مىگيرد كه پس مقدمات حج نيز واجب شرعى است ، اين قسمت داراى پنج مسئله مهمه است كه عبارتاند از :
1 . مسئله اجزاء ،
2 . مسئله مقدمه واجب ،
3 . مسئله ضد ،
4 . مسئله اجتماع امر و نهى ،
5 . مسئله دلالت نهى بر فساد و بطلان منهى عنه .
مقام ثانى : در اين مرحله سخن از حجيت آن احكام و ادراكات عقليه است به اين معنا كه حكم شرعى استنباط شده از كتاب و سنت بدون ترديد واجب الاتباع است ، ولى حكم شرعى مستنبطهء از طريق حكم العقل آيا در حق ما حجت است و بايد طبق آن متعبد شويم و عمل كنيم يا خير حكم عقل حجت نيست و حكم شرعى كذايى ارزشى ندارد و نتوان به شارع استناد داد ؟
پيش از ورود در اصل مطلب ، بايد تاريخچه مسألهء حكم العقل و دليل عقلى را تبيين كنيم . مشهور دانشمندان اصولى مسلك شيعه از قديم الايام شعارشان اين بوده و هست و خواهد بود كه منابع اجتهاد چهار امر است :
1 . كتاب ،
2 . سنت ،
3 . اجماع ،
4 . حكم عقل .
در مقابل دانشمندان اهل سنّت كه بهجاى حكم العقل ، قياس و استحسان و مصالح
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: الشيخ محمد رضا المظفر
ص٢٠٠