و فرمود رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم زمانى كه دوست بدارد خداوند بندهئى را مبتلا مينمايد او را ، و هر گاه بمنتها درجه او را دوست بدارد وانميگذارد براى او اموال و نه فرزندى را ، و همانا خداوند تفقد مينمايد بندهء مؤمن را در نفس و اموالش ببلا : چنان كه تفقد مىكند مادر فرزند را بشير دادن ، و منع مىكند بندهء مؤمن را از ( تمايل و دوستى با ) دنيا چنان كه منع مىكند طبيب مريض را از خوردن غذا .
ميفرمود على عليه السّلام خدايا سؤال ميكنم از تو روگردانى از دنيا و دشمن داشتن آن را ، زيرا خير و نيكوئيش اندكست و شرّ و بديش ( بسيار و ) هميشه آماده است ، و دوستى آن ( توأم ) با كدورتست ، و تازههاى آن كهنه مىگردد ، و آنچه كه از آن رفت بر نمىگردد ، و آنچه كه از او ميرسد همه شرّ و فتنه است ، مگر آنكه را خدايا تو حفظش كنى و رحمت خود را شامل حال او گردانى ، پس پروردگارا مرا خواهان دنيا قرار مده كه اطمينان به دنيا پيدا كنم زيرا هر كه به دنيا اطمينان پيدا كرد دنيا با او خيانت خواهد نمود و هر كه به او وثوق و اعتماد داشته باشد مغرورش مىكند .
و شاعر در وصف دنيا گويد :
رب ريح لأناس عصفت * ثمّ ما إن لبثت إن سكنت
و كذاك الدّهر في أطواره * قدم زلّت و أخرى ثبتت
و كذا الايّام من عاداتها * إنّها مفسدة ما أصلحت
چه بسا بادهائى كه براى پراكندگى مردم ميوزد كه كسى بعد آن زندگى نميتواند كرد ، و چه بسا روزگار قدمهائى را ميلغزاند و خوار