باب سوم در مذمت دنيا
عجبا عجبا لغفلة الانسان * قطع الحياة بذلة و هوان
فكرت في الدنيا فكانت منزلا * عندى كبعض منازل الركبان
مجرى جميع الخلق فيها واحدا * فكثيرها و قليلها سيّان
أبغى الكثير إلى الكثير مضاعفا * و لو اقتصرت على القليل كفانى
للَّه در الوارثين كأنني * بأخصّهم متبرّم بمكانى
قلقا يجهّزنى إلى دار البلا * متحيّرا لكرامتى بهوانى
متبرّيا حتى إذا نشر الثرى * فوقى طوى كشحا على هجران
عجب است از غفلت انسان كه طى مىكند زندگى را بذلت و خوارى فكر نمودم در دنيا ديدم منزليست مانند منزل مسافران در بين راه كه از آن خواهند رفت و خط سير تمامى مردم در اين راه يكيست چه زياد باشند و چه كم ، و من در اثر غفلت طالب اين بودم كه مالى بر اموالم افزوده كنم و حال آنكه اگر باندكى قناعت مينمودم مرا كفايت مىكرد و زيادتى اموال جز دشمنى وارث فائده ديگرى ندارد زيرا مىبينم كه وارثين من بيزارند از زنده بودن من و هر دقيقه انتظار مرگ مرا دارند ، و دنيا در حركت است و مرا ميكشاند بآخرت و راهنماى من اعمال منست كه از آن متحيرم مرا بكجا خواهد برد .
و ديگرى گفته :