كرده و فعلا براى شرفيابى بخاكپاى مبارك بايران آمده است . اعليحضرت فرمودند آرزوى موفقيت او را از خداوند دارم . « حالا او همه چيز و همه جا را ديده است ؟ » .
اعليحضرت در كمال رأفت از امپراطور با ما سخن راندند و فرمودند به همان چشمى كه بخدمهء خود نگاه مىكنم شما را مينگرم ، وقتى است كه شما هم همان صميميتى را كه بشاه خود داريد نسبت به من ابراز نمائيد « 1 » سپس رو بدكتر مولر كرده گفت تو نيز فعلا طبيب شخصى منى .
در اثناى كلام اعليحضرت از تشريفات لازمه براى دعوت سلاطين پرسيدند ضمنا اظهار داشتند كه اگر اعليحضرت الكساندر بملاقات من آيد يقينا از ايشان استقبال خواهم كرد .
سلطان ايران حقيقة مكارم اخلاق و محامد صفاتش بسيار است و از ديدن او از آنچه مسافرين سابق در وصف سلاطين اين مملكت گفته بودند مشكوك شديم . چه اين مرد خلقت فوقالعادهايست نه شاه ، عجب است كه بين درباريانى به اين بىمغزى كسى داراى اينهمه ذوق سليم و فكر عميق باشد .
فتحعليشاه قدش متوسط ، چشمانش درشت و پيشانيش بلند و پرفكر است .
قسمت پائين صورتش زير ريش طويلى پنهانست كه تقريبا بزانويش ميرسد . قشنگى اين ريش در ايران اشتهار كامل دارد و قسم راست ايرانيان بدانست .
اعليحضرت روى تختى قرار داشت شبيه بصندليهاى اجداد خودمان كه بجواهرات گرانبها مزين شده و روى پلهء اول آن صورت شير خوابيدهاى با طلا ساخته شده باشد .
لباس شاه از زرى و شال كشميرى مركب بود . پهلوى وى تاج بزرگى قرار داشت كه سه جيقهء الماس بر آن نصب بود . دو بازوبند الماس بزرگ ببازوان داشت كه دور آنها برليانهاى درشت كار گذاشته بودند و شهرت آن نيز به بلاد اروپا هم رسيده بود ، يكى از آن دو درياى نور و ديگرى كوه نور نام داشت .
كارد و كمربند شاه بمرواريدهاى درشت مزين بود . داخل چادرى كه در آن
هامش
( 1 ) اين مطلب ثابت مىكند كه سلاطين مشرق نسبت بسفراى اروپائى توهم عجيبى دارند .