تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
حركت كرديم . فقط خدمه‌اى كه جلو اسب سفير در حركت بودند البسهء گرانبهاترى در بر داشتند . تمام نظاميان در حال سلام و تمام شيپورها يك آهنگ بودند . از اينجا كه وارد قصر شديم بايد قدرى مفصل‌تر شرح دهم . چنان كه قبلا ذكر شد دور اين قصر معدودى درخت ديده مىشود كه تمام در يك امتداد و بفاصلهء كمى از ديوارها كاشته شده و قسمتى كه بين قصر و درختان باقى مانده بود با پرده‌هاى قرمز رنگى به دو حياط تقسيم كرده بودند . اين پرده‌ها موسوم است بسراپرده كه از پارچه پنبه‌اى قرمزرنگى بافته شده و از آن چادر مىدوزند . اعيان و رجال مهمه در سفر از آن همراه برميدارند كه زنان خود را در آن جاى دهند . چادر اعليحضرت را در حياط دوم زده بودند كه ما هم آنجا شرفياب شديم . دم در حياط اول چادرى براى اللهيارخان آجودان اول كه افتخار دامادى شاه را نيز دارد زده بودند و رجال و مأمورين مهمهء دربار دور او جمع بودند . بدوا سفير را بچادر خود برد كه تبريكات و تعارفات معموله را مجرى دارد . براى سفير صندليهاى مخمل قرمز تهيه كرده بودند اللهيارخان بسفير گفت امروز اسعد ايام زندگانى شماست كه به خدمت چنين شهريار بزرگى شرفياب ميشويد سپس امر داد چاى و گلاب براى سفير آوردند و خود از چادر خارج شد . لحظه‌اى بعد برگشته اظهار داشت كه اعليحضرت انتظار ملاقات سفير را دارند . همراه سفير فقط مستشاران سفارت رفتند كه يكى از آن دو با سينى طلائى حامل نامهء امپراطور بود . سفيركبير نامهء پادشاه خود را شخصا بدست اعليحضرت داده نطق ذيل را ايراد داشت : امپراطور روسيه سلطان با اقتدار من كه نهايت عزم و ثبات را در تحكيم اصول متخذه و احساسات صميمانهء خود دارد ؛ هميشه قدرت و موفقيت اعليحضرت همايونى را خواستار و تثبيت عهد و ميثاق مودت‌آميزى را كه با توافق آن اعليحضرت با دولت ايران برقرار نموده خواهانست . چقدر خوشبختم كه اين بنده براى ابراز