تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
شرفياب شده بوديم از پارچهء ابريشمى مستور بود ، و هفده نفر از پسران شاه در دست راست تخت ايستاده بودند . جوان خوش سيماى قشنگى با لباس مجللى در كنار شاه ايستاده ظاهرا بمستحفظى شباهت داشت ولى قاعدتا بايد از نوادهء شاه بوده باشد ، فرش تخت مركب از مرواريدهاى غلطان گرانبها و پشتى گردان داراى منگوله‌هاى مرواريد بسيار درشتى بود كه تصور آن را نميتوان نمود ، روى اين فرش غليان مرصعى نهاده بودند كه يك نگين الماس درشت بر آن نصب بود و كاسه‌اى كه از يك پارچه سنگ قيمتى آن را ساخته بودند . در خارج چادر روبرو سه نفر از رجال ايستاده ، يكى تاجى كه روى تشكچه‌اى زر دوزى قرار داشت بر دست گرفته ، ديگرى شمشير مرصع و سومى سپرى مزين بجواهرات در دست داشت كه بلاشك هرسه از اشياء نفيسهء ايران بود . مطابق اين شرح و توصيف ثروت مملكت را ميتوان تخمينا حدس زد ، ضمنا گرچه در اروپا خيلى از تن‌پرورى و عياشى ايرانيان سخن ميراندند ولى من از آن چيزى نفهميدم . در اواخر جلسهء شرفيابى صدراعظم وارد چادر شده نزديك ما ايستاد ، اعليحضرت بصداى بلند با ايشان شرحى در خصوص محامد صفات سفير و خضوع و خشوع وى درگاه محاوره ايراد فرمودند . موقع مرخصى نيز به همان ترتيب شرفيابى مراحم و الطاف همايونى شامل حال ما گرديد ، خصوصا فرمودند مبادا از لوازم اعضاى سفارت چيزى فروگذار شود . فىالجمله به همان تفصيل شرفيابى سه تعظيم بلند بالاى ديگر در حياط كرده مرخص شديم . آجودان مخصوص هم همانجا كه كفش‌هاى خود را كنده بود دوباره پوشيده همراه ما به منزل آمد . همين كه فهميديم اعليحضرت اولين شاعر عصر خويش است سفيركبير علاقهء تامى نسبت به او پيدا كرد .