سه روز تمام باد شديدى وزيدن داشت و ما را در ابر غليظى از گرد و غبار پيچيده بود . روزى چند مرتبه گردباد عجيبى از گرد و خاك سر بابر كشيده روى چادرهاى ما فرود مىآمد . عجب آنست كه چون گردباد بمانعى مثل قصر سلطانيه ميرسيد به دو قسمت متساوى تقسيم شده پس از رفع مانع دوباره بهم متصل ميگشت .
نزديك چادرهاى ما اردوئى بود كه چند صد تفنگ خود را دستهدسته قطار گذاشته بودند ، غفلة چنان باد شديدى وزيدن گرفت كه تفنگها را در هوا بلند كرد و مدتى در ميان گرد و غبار در فضا معلق داشته به زمين افكند .
صبح و شام براى اعلام شروع و ختم روزه دو تير توپ از جانب قصر خالى ميشد و در تمام طول رمضان اين وضعيت ادامه داشت .
اعليحضرت اغلب از چگونگى حال سفير استطلاع مىنمودند . چنان كه قبلا ذكر شد روز 21 ژويه براى اولين تشرف بحضور اعليحضرت معين شده بود .
مشهودات آن جلسه بشرح ذيل است :
از ساعت يازده صبح آن روز پيادهنظام از قصر سلطنتى تا اردوى ما با لباس قرمز رسمى در دو صف ايستاد ، سپس محمودخان آجودان دوم اعليحضرت با عدهاى از رجال شهر نمايان شدند . علامت مشخصهء ايشان شال قرمزى بود كه دور كلاه پيچيده و عصائى ازنى كه در دست داشتند . بعدا جلو دسته افتاده بنام شاه از ميان جمعيت راه باز ميكردند - اين مأمورين را يساول گويند .
سفيركبير محمودخان را زير چادر بزرگ پذيرايى كرده پس از تعارفات معموله رو بقصر روانه شديم .
بدوا از طرف اعليحضرت اسبى با دهانه و افسار مرصع بسفيركبير مرحمت شد كه بر طبق رسوم مملكتى در ملكيت ژنرال باقى ماند . مراسلهء امپراطور الكساندر را در سينى طلائى نهاده تقديم اعليحضرت كردند و ما به ترتيبى كه ذيلا درج مىشود
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى ) — صفحة 172
مساهمون: محمود هدايت
ص١٧٢