تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
براى اينكه آغا محمدخان نتواند بسلطنت برسد در جوانى بعقوبت سختى گرفتار آمد . ولى اين احتياطها مانع از آن نشد كه در رأس عده‌اى از مخالفين قرار گرفته سلطنت را غصب و در كمال خشونت و سختى آن را حفظ كند . چون بدين وضعيت درآمده بود كينه‌اى از نوع بشر در دل داشت ، ظلم و جورش بيحد بود ، مردم را كور مىكرد و نه‌تنها به كسى اطمينان نداشت بلكه از خود نيز اعتمادش سلب شده بود . اغلب در هنگام مستى احكامى صادر مىكرد كه بعدا افسوس آن را مىخورد ، مثلا به ياد نديمى كه شب به خاك هلاكش درافكنده بود اشك حسرت از ديده فروميريخت . البته جاى ترديد نيست كه با چنين خلقى دائم در پى جنگ و جدال بودن جز نتايج وخيمه و بدبختيهاى تازه سودى نخواهد داشت همچنانكه عاقبت بدست مستحفظين خود كشته شد . ميرزا شفيع باطاق كار شاه رفته اوامر شاهانهء او را كلمه به كلمه مىنوشت . وقتى كه خلق شاه تنگ بود بعناوين مختلفه از او بهانه گرفته اذيتش مىكرد . روزى شاه دشنام زيادى به او داده امر داد فىالمجلس اوامر ملوكانه را كه عبارت از دشنام زيادى به خودش بود بنويسد . عقيدهء اين شاه كج‌خيال اين بود كه وزير خودپسندش او را فريب داده آرام و قرار او را سلب مىكند و از كشتن و گرفتن خواب او لذت مىبرد وزير كه در كمال سكونت و آرامش بدون تغيير قيافه اين طومار فحش را مىنوشت شاه متغير شد بدوا پشتى را بجانب او پرتاب كرد ، سپس غليان مرصع و آنچه در دسترس خود ديد بسوى وى انداخت ، چون دلش آرام نگرفت گلوله‌اى هم بجانب وى خالى كرد كه از ريشش گذشته شانه‌اش را خرد كرد . وزير به خون درغلطيد و شاه بيرحم بدون كمترين تغيير حالى بخواب خوش فرورفت . ششماه ازين مقدمه گذشت تا ميرزا شفيع بهبودى يافت . در تمام اين مدت نه بدربار آمد نه شاه لطفا از او احوالى پرسيد ولى همين كه از بهبودى حالش وقوف يافت مجددا زمام مهام را به دو تفويض كرد . يكمرتبهء ديگر طناب شوم‌دار را هم بگردنش افكند ولى خوشبختانه قرآنى كه