هميشه با خود داشت از بغل درآورد و همان مايهء نجاتش شد .
آيا مىشود باور كرد كه اين پيرمرد شجاع افسوس چنين ظالمى را داشته باشد ؟
معالوصف شنيدهام كه گفته اگر در جنگ همراه شاه بودم خود را ميان او و دشمنش مىانداختم .
مملكت ايران هميشه گرفتار اغتشاشات داخلى و جنگهاى پياپى بوده . در ميان سلاطين اخير آن سه نفر را ميتوان بزرگتر از ديگران شمرد . تيمور لنگ معروف يا نادرشاه « 1 » ، شاه عباس كبير و فتحعليشاه كه هنوز بسلطنت باقى است آن دو پادشاه مملكت را بضرب شمشير توسعه داده ملك را از تعرض بيگانگان خلاص كردند ، ولى فتحعليشاه صلحطلب و طرفدار سعادت و راحتى ملت خويش است .
از نادرشاه روايتى است كه عزم و ثبات او را مىرساند . همين كه فتوحاتش از طرف مشرق بسواحل رودخانهء آندوس يعنى تا دهلى پايتخت مغولستان كبير « 2 » رسيد و امر بغارت شهر داد و خزائن و دفائن آن را باصفهان منتقل نمود متوجه مغرب شد ، و نگذاشت تركان نفس راحت بكشند . در ضمن حركت در معبد متروكى سنگ عظيمى ديد كه روى آن اين عبارت منقور بود . « هريك از دولتين ايران و عثمانى كه بخواهند به ضرر همسايهء خود ازين حد تجاوز كرده مملكت خود را وسعت دهند الىالابد لعنت بر آنان باد ! »
نادرشاه بدوا از مطالعهء اين كتيبه قدرى بفكر فرورفت چه ممكن بود قشونش بنا بخرافات و معتقدات خود از محترم نداشتن اين كتيبه او را ملامت كنند . فورا خيالى انديشيد كه ازين مخمصه نجاتش داد . بدين طريق كه ارابهء عظيمى آورده سنگ را بر آن نهادند و بقسمى جلو قشون مىبردند كه هيچوقت از آن حد متحرك نتوانند گذشت .
همين كه ميرزا شفيع صدراعظم از ملاقات سفيركبير خلاص شد با ساير رجال بچادرى كه تحف و هدايا را در آن نهاده بودند آمد ، از مشاهدهء اين اشياء همه حيران شده بودند . نمىدانستند بكداميك توجه كنند ، كلمهء بهبه از دهانشان نمىافتاد فقط
هامش
( 1 ) مسيو كوتزبو در تاريخ ايران تخصص عجيبى داشته ؟ م . ه .
( 2 ) مقصود نويسنده بايد پايتخت هندوستان باشد . م . . .