احوال عموم اعم از دور و نزديك شد و چهارده سال از روزيكه بر اريكهء سلطنت جلوس كرده بود گذشت دعوت حق را اجابت كرده سلطنت را به پسر واگذار نمود . « 1 »
سلطنت شاپور بن اردشير
شاپور از حيث زيبائى و عقل و تدبير و جمع بين رأفت و سياست و جهد در پيشرفت مصالح عمومى كشور تالى پدرش اردشير بود و از حيث سخاوت و فصاحت بر او برترى داشت . همين كه بجاى پدر قدرت را در دست گرفت همه او را دعا و ثنا گفتند و او به بيانات عاليه و مواعيد جميله اميدشان را تقويت نموده وعده داد كه مشى پدر را سرمشق قرار داده همم و مساعى او را تقليد كند . شاپور نامههائى بسلاطين و مرزبانان نگاشته حكومتشانرا تحكيم و همه را باطاعت و صميميّت و جهد در انجام وظيفه در مواقع لازمه و اطاعت محض دعوت كرد ، همه عبوديّت خود را به دو اعلام و خود را مطيع اوامر او معرّفى نمودند و آنگاه شاپور بقيام و اقدام در استحكام سرحدّات و ادارهء امور مردم و آبادى شهرها و دفع دشمنان پرداخت . عدل و احسان او محبّتش را در دل خلق تشييد كرده اطاعت و صميميّت نسبت به او را بر خود فرض ميدانستند .
اعراب بمناسبت كثرت قشون و قدرت او در جنگ او را سابور الجنود ميناميدند .
هامش
بقيه از صفحهء قبلبفرمان بشد بندهء شهريار * بزد گوى و افكند پيش سوار
دوان كودكان از پس او چو تير * چو گشتند نزديك با اردشير
بماندند ناگاه بر جاى خويش * چو شاپور تيز اندر آمد به پيش
ز پيش پدر گوى بربود و برد * چو شد دور تر كودكان را سپرد
ز شادى چنان شد دل اردشير * كه گردد جوان مردم گشته پير
شهنشه از آن پس گرفتش ببر * همى آفرين خواند بر دادگر
گهر خواست از گنج و دينار خواست * گرانمايه ياقوت بسيار خواست
برو زر و گوهر همى ريختند * ز بر مشك و عنبر همى بيختند
بدستور پر نيز گوهر فشاند * بكرسى زر پيكرش برنشاند
بفرمود تا دختر اردوان * بايوان شود شاد و روشن روان
ببخشيد كرده گناه ورا * ز زنگار بزدود ماه ورا( 1 ) 241 ميلادى .