رابطهء ايلخانان با مسيحيت
چون حملات هلاكو پيروزىهاى درخشانى را ميسر ساخت ، ناگزير رابطهء دستگاه دولتى مغولان با مسيحيت دستخوش دگرگونى عميقى شد . در سراسر خاور نزديك اجتماعات مسيحى متشكل در ميان ساكنان مسلمان تشكيل شده بود . اين مسيحيان در زندگى اجتماعى وظائف نسبتا مهمى را به عهده داشتند ، و به اين ترتيب رابطهء آنان با فرمانرواى مغولان از نظر سياسى نمىتوانست بىاهميت و يكسان باشد . ايلخانان ناگزير بودند اين اجتماعات را بهعنوان يك عامل سياسى مورد توجه قرار دهند - و اين وضع بر خلاف موقعيت مسيحيان در مغولستان و آسياى مركزى كاملا تازگى داشت .
در اين هنگام در ميان مسيحيان خاور نزديك تفرقه افتاده بود . از قرن پنجم و ششم ميلادى يعنى از هنگامى كه ميان مسيحيان نفاق افتاده بود ، بيش از همه دستجات كليساهاى يعقوبيان ( سوريهء غربى ) و نسطورىها ( سوريهء شرقى ) هريك با مقررات مخصوص به خود نضج گرفتند . اين دو كليسا در زير فشار مسلمانان طول قرنها اختلاف خود را لااقل از نظر خارجى مستور مىداشتند ، و در اين موقع فرهنگ و ادبيات آن سامان جانى تازه يافته بود ، كه به نام « تجديد حيات ادبى و هنرى سوريه » معروف شده است . در قرن سيزدهم ميلادى ميان اين دو كليسا همكارى نزديك و بسيار دوستانه وجود داشت و بزرگان آنها با احترام از يكديگر ياد مىكردند . از جمله اينكه هر دو كليسا مشتركا در مرگ ابو الفرج « 1 » و ساير بزرگان كليسا خود را سهيم مىدانستند . به يقين مىتوان گفت ، كه ميان اين دو كليسا ديگر خصومتى وجود نداشت ، و به همين سبب نيز كارى نكردند ، كه موجب شود مغولان يكى را بر ديگرى ترجيح دهند ( اگرچه كليساى نسطورى چون پيروان بيشترى داشت ، نفوذ بيشتر يافت ) . و چون در اينجا
هامش
( 1 ) -Bar Hebraeus , Kirchg . II 471 - 475