باستى و برادرش اشرف تخم نفاق بپاشد . آنها ناگزير گريختند و در حوالى سلطانيه به اردوئى حمله بردند و غنائم فراوان به دست آوردند . آنگاه اصفهان را نيز تسخير كردند ، و از اين شهر باج سنگينى گرفتند ، و بعد قصد محاصرهء شيراز را كردند - در آن موقع شيخ جمال الدين ابو اسحاق اينجو پسر مؤسس خاندان اينجو حكومت مىكرد - كه خبر قتل حسن كوچك را شنيدند . در همين موقع سلطان سليمان كه در قراباغ حاجى حمزه و چوپان اقتاجى را اسما وزراى خود كرده بود ، بىآنكه بتواند امير يعقوب شاه را منكوب كند ، از اين دو درخواست كمك كرد . ياغى باستى و اشرف به عجله به سلطانيه رفتند ، و در نوروز 745 ه . ق . « 1 » به آنجا رسيدند ، و سپس رهسپار تبريز شدند . امير سيورغان كه به دست حسن كوچك در آسياى صغير زندانى شده بود ، در اينجا به آنان پيوست و با آغوش باز پذيرفته شد . اما سلطان سليمان ترجيح داد ، كه به دياربكر برود ، درحاليكه حاجى حمزه وزير او و سرداران ديگر نزد اشرف ماندند .
ياغى باستى و سيورغان به تحريك سليمان بر عليه اشرف با يكديگر متحد شدند ، و چون اشرف ديد كه وضعش خطرناك است ، او نيز به سهم خود نوشيروان نامى را كه به خود لقب العادل داده بود « 2 » ، به فرمانروائى برگزيد . اشرف در سال 1344 ه . ق . ارّان و آذربايجان را تسخير كرد . ياغى باستى كوشيد با وى آشتى كند ، اما به طرز مرموزى
هامش
( 1 ) - منظور حافظابرو از « نوروز » باحتمال قوى آغاز سال خورشيدى بوده است ، نه سال قمرى .
( 2 ) - مسكوكاتى كه از سال 745 تا 754 در شهرهاى انى ، بردعه ، نخجوان ، گنجه ، شيروان ، ون ، بيلقان ، تبريز ، مغز ، بازار ، قرااغچ ، قزوين ، ينىبازار ، بايبرت ، ايروان ، تفليس ، ايگر ، سلماس ، سارى ، اردبيل ، مراغه ، توسان ، سلطانيه ، ارومى ، قدزاجه ( ؟ ) ، شابران ( ؟ ) ، گشتاشپى ، باكو بنام وى ضرب شده ، موجود است( Berliner Munzkabinett ; Markov . 593 - 597 ; Brit . Kat . VI , No . 343 - 349 , P . 115 - 117 and X , No . 342 - 342 t , P . 120 ; Frahn , Il - chan . Nr . 231 , 237 , 239 , 243 , S . 541 - 543 ; Frahn , op . Post . I , S . 104 , Nr . 12 a , c . ) .