گيلان را تصرف شده مىدانست « 1 » ؛ ولى بايد گفت ، كه عملا در وضع اين سامان هيچ - گونه تغييرى رخ نداد .
الجايتو در عين حال دانشمند بهادر را به خراسان فرستاد ، تا فخر الدين شاه هرات را ، كه در هنگام اقامت ايلخان در خراسان دست از حيلهگرى برنداشته بود ، و نيز در هنگام تاجگذارى ايلخان از اعزام رسولان خوددارى كرده بود ، سياست كند ، و در عين حال در حفظ آرامش آن نواحى بكوشد « 2 » . چون دانشمند به نيشابور رسيد ، فخر الدين از اين لشكركشى خبر يافت ، و توانست خود را براى مقاومت تا حدى آماده كند . شاه هرات نخست در اخراج نيكوداريان از شهر مردد بود ، اما بعد موافقت كرد ، كه دانشمند و گروهى از سپاهيانش به شهر وارد شوند . اما چون جمال الدين سام يكى از بزرگان هرات از تعظيم و تكريم الجايتو خوددارى كرد ، كار بر دانشمند دشوار شد .
وى به زحمت توانست از ايلخان كسب اجازه كند ، كه فخر الدين همچنان فرمانرواى شهر بماند . همراهان دانشمند در مهمانىئى كه از طرف سام به خاطر آنان برپا شد ، افراد مسلّح يافتند ، و در زدوخوردى كه روى داد ، امير يلدوز ، فرمانده نيروهاى مغول را كشت . همسر سردار مغول را به استهزاء گرفتند ، و سپاهيانى را كه وى به همراه داشت ، قتل عام نمودند و آنانرا كه در جلو شهر مستقر شده بودند ، مجبور به عقب - نشينى كردند ، در نتيجه براى فخر الدين ، كه با اين قتل عام موافق بود ، مجالى حاصل شد « 3 » .
الجايتو ، بوجاى پسر سردار مقتول را براى انتقامجوئى به مشرق فرستاد ، و وى با برادرش توغان همدست شد . اين دو فخر الدين را مجبور كردند ، تا نزد آنان رود .
هامش
( 1 ) - كاشانى 38 ر ، 42 ر تا 49 ر ، 49 چ ؛ حافظابرو 3 چ تا 6 چ ؛ ميرخواند ج 5 : 131 ص ب ؛ خواندمير ج 3 : 67 . - مفضل ج 3 : 137 - 134 وKartlis chovreba I 443 - 445اين لشكركشى ايلخان را به حق شكستخورده تلقى مىكنند .
( 2 ) - كاشانى 33 ر و چ .
( 3 ) - حافظابرو 7 ر تا 9 ر ، 9 چ تا 13 ر ؛ ميرخواند ج 5 : 135 - 132 .