تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
بتوانم خدمتكارى از ايشان براى تو اسير بگيرم كه تو سخت نيازمند به خدمتكارى . همسرش گفت : واى بر تو چنين نكن و با محمد جنگ و ستيز مكن ، كه به خدا اگر محمد و اصحاب او را ببينى همين شمشيرت را هم از دست مىدهى . مرد گفت : خواهى ديد . گويد : پيامبر ( ص ) همراه با فوج خود در حالى كه سوار بر ناقهء قصواى خويش بود ، و بر سر خود نيم بردى يمنى پيچيده بود ، وارد شد . محمد بن عبد الله ، از عبّاد بن ابى صالح ، از پدرش از ابو هريره نقل كرد كه : پيامبر ( ص ) وارد شد در حالى كه عمامه‌اى سياه بر سر داشت و پرچم بزرگ و بيرق او هم سياه بود . آن حضرت در ذى طوى ميان مسلمانان ايستاد و سر خود را به علامت فروتنى براى خداوند متعال چنان پايين آورده بود كه ريش آن حضرت با لبهء زين مماس و يا نزديك به آن بود و سپاس فتح مكه و كثرت مسلمانان را داشت . سپس فرمود : العيش عيش الآخرة ( همانا زندگى واقعى زندگى آن جهانى است ) . گويد : پيش از ورود رسول خدا اسبها را در ذى طوى به هر سو مىراندند و همين كه رسول خدا ميان ايشان آمد ، آرام و بى حركت شدند . يعقوب بن يحيى بن عبّاد ، با اسناد خود از اسماء دختر ابو بكر برايم نقل كرد كه گفته است : در آن روز ابو قحافه كه كور شده بود ، همراه كوچكترين دختر خود كه نامش قريبه بود ، به كوه ابو قبيس رفت و چون به قلهء كوه رسيد ، از دختر پرسيد : دختركم چه مىبينى ؟ گفت : مردى را مىبينم كه ميان لشكر از اين سوى و آن سوى مىرود . ابو قحافه گفت : او ناظم و فرماندهء لشكر است . باز دقت كن كه چه مىبينى ! گفت : سياهى پراكنده شد . ابو قحافه گفت : لشكر متفرق و پراكنده گرديد ، زود مرا به خانه برسان . دخترك مىگفت : من او را از كوه به زير آوردم . گويد : دخترك از آن چه مىديد مىترسيد و ابو قحافه به او مىگفت : دختركم نترس ! به خدا سوگند برادرت عتيق ( از القاب ابو بكر ) در نزد محمد برگزيده‌ترين يارانش است . گويد : گردنبند نقره‌اى بر گردن دختر بود كه كسى از سپاهيان آن را ربود . گويند ، پس از اينكه رسول خدا ( ص ) وارد مكه شد ، ابو بكر سه مرتبه فرياد كشيد : به خدا سوگندتان مىدهم كه گردنبند خواهرم را بدهيد ! و سپس گفت : خواهركم گردنبندت را درست نگهدار كه امانت در مردم اندك است . گويند ، در اين هنگام رسول خدا ( ص ) به مردى از انصار كه كنارش بود نگريست و فرمود : حسّان بن ثابت چه گفته است ؟ گفت ، چنين گفته است :
عدمنا خيلنا ان لم تروها * تثير النّقع من كتفى كداء
اگر اسبان خود را از دست داده‌ايم و آنها را نمىبينيد ،