تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
ابو القاسم عبد الوهاب بن ابى حبيبه ، از قول محمد بن شجاع ، از قول واقدى مىگويد : يحيى بن مغيرة بن عبد الرحمن بن حارث بن هشام مىگفته است كه از پدرم شنيدم كه خالد بن وليد موضوع مسلمانى خود را چنين نقل مىكرده است : چون خدا براى من ارادهء خير فرمود و محبت اسلام را در دلم افكند و سعادت و رشد به من روى آورد با خود گفتم ، تو در همهء اين جنگها عليه محمد شركت كردى ، و من در هر جنگ كه شركت كرده‌ام ديده‌ام كه محمد به سلامت برگشته است و مثل اين است كه تلاش بيهوده مىكنم و محمد به زودى پيروز خواهد شد . چون پيامبر ( ص ) به سوى حديبيه حركت فرمود من با گروهى سواركار از مشركان بيرون آمدم و در عسفان با آن حضرت و يارانش برخوردم و در مقابل او ايستادم و مزاحم شدم . آن حضرت با ياران خود نماز ظهر گزارد در حالى كه از طرف ما احساس امنيت مىفرمود . تصميم گرفتيم بر آنها شبيخون و غارت بريم ولى از تصميم خود برگشتيم ، و خير در همان بود ، در عين حال رسول خدا ( ص ) پى به تصميم ما برده بود و نماز عصر را با ياران به صورت نماز خوف گزاردند . اين مسئله موجب كمال تعجب من شد و گفتم : اين مرد از جانب خدا محفوظ است ! و پراكنده شديم ، و رسول خدا هم از مسير ما جدا شد و به سمت راست رفت . و چون با قريش در حديبيه صلح كرد و قريش فقط يك نصف روز از خود دفاع كرد ، با خود گفتم ديگر چه چيزى باقى ماند ؟ رفتن پيش نجاشى چه فايده‌اى دارد ؟ او خودش از محمد پيروى مىكند و ياران محمد پيش او در كمال امن و آسايشند . آيا مناسب است كه پيش هرقل بروم و از آيين خود دست بردارم و مسيحى يا يهودى بشوم و پيرو و تابع افراد غير عرب بشوم ؟ يا آنكه در مكه با ديگران باقى بمانم ؟ من در اين وضع بودم كه رسول خدا ( ص ) براى اداى عمرة القضيّه وارد مكه شد ، و من از مكه بيرون رفتم و شاهد ورود او نبودم . برادرم وليد بن وليد كه همراه رسول خدا ( ص ) در عمرة القضيه وارد مكه شده بود به جستجوى من بر آمده و پيدايم نكرده بود و نامه‌اى به اين مضمون برايم نوشته بود : « بسم الله الرحمن الرحيم ، اما بعد ، چيزى براى من عجيب‌تر از اين نيست كه تو با آن همه عقل و خرد از اسلام مىگريزى ! آيا ممكن است آيينى مثل اسلام را كسى نشناسد ؟ پيامبر ( ص ) دربارهء تو از من پرسيدند و فرمودند : خالد كجاست ؟ گفتم : انشاء الله خداوند او را به اسلام در خواهد آورد . فرمودند : نبايد كسى مثل خالد اسلام را نشناسد ! اگر او تلاش و كوشش خود را همراه مسلمانان عليه مشركان به كار ببرد ، براى او به مراتب بهتر خواهد بود ، و ما او را بر ديگران مقدم خواهيم داشت . اكنون اى برادر آنچه را از دست داده‌اى جبران كن كه موارد بسيار خوبى را تاكنون از دست داده‌اى » . گويد : چون نامهء او به دستم رسيد ، به حركت تشويق شدم و رغبت بيشترى به اسلام در من