تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
( 1 ) 108 - حسين از عبد اللّه ، ما را حديث كرد و گفت ابراهيم بن عبد اللّه از هيثم از ابو معشر نجيح بن عبد الرحمن از محمد بن عبد اللّه بن سعيد بن عاص ، از زهرى ما را خبر داد كه مىگفته است عبد الملك بن مروان از من پرسيد نشانه روز كشته شدن على عليه السّلام چه بود ؟ گفتم هيچ سنگى را در بيت المقدس بر نداشتند مگر اينكه زير آن خون تازه يافتند ، عبد الملك گفت فقط من و تو درباره اين حديث بازمانده‌ايم . « 1 »
هامش
نيشابورى هم آن را به شماره 21 در مناقب على عليه السّلام در ص 113 ج 3 كتاب مستدرك آورده است ، حمّونى هم آن را با دو سند از حاكم نيشابورى در باب 70 به شماره 325 در ص 389 ج 1 فرائد السمطين نقل كرده است . از گفتگوى عبد الملك با زهرى چنين استنباط مىشود كه عبد الملك او را از نقل آن منع كرده است و اين موضوع در روايت حافظ ابو نعيم در بخش فضائل على عليه السّلام در برگ 16 / ب كتاب معرفة الصحابة به روشنى آمده است كه مىگويد يعقوب بن سفيان ، از سعيد بن عفير ، از حفص بن عمران بن وسّام از سرى بن يحيى از ابن شهاب براى ما حديث كرد كه مىگفته است به قصد شركت در جهاد به دمشق آمدم و پيش عبد الملك رفتم كه بر او سلام و هم زير خيمه‌يى بر تختى كه بلنداى آن از قامت شخص ايستاده بلندتر بود نشسته بود و دو فرش گرانبها زير او بود سلام دادم و نشستم ، به من گفت اى ابن شهاب ! آيا مىدانى بامدادى كه على عليه السّلام كشته شد در بيت المقدس چه رخ داد ؟ گفتم آرى ، گفت برخيز و جلو بيا ، برخاستم از پشت سر مردم خود را به پشت سر او رساندم صورتش را به سوى من برگرداند سرش را خم كرد و گفت چه بوده است ؟ گفتم هيچ سنگى را در بيت المقدس برنداشتند مگر آنكه زير آن خون بود ، گفت آرى هيچ‌كس جز من و تو نمانده است كه اين را بداند ، هيچ‌كس نبايد اين سخن را از تو بشنود و من تا هنگامى كه عبد الملك زنده بود آن را نقل نكردم . ( 1 ) . مناسب مىبينم به آگهى خوانندگان گرامى برسانم كه موضوع نشانه شهادت دو شهيد