تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
( 1 ) احمد بن حميد عبدى از معمر از سعيد بن عبد الرحمان جحشى ما را خبر داد كه مىگفته است * بانويى به نام خنساء دختر خذام همسر انيس بن قتاده انصارى بود ، انيس در جنگ احد شهيد شد . پدر خنساء او را به همسرى مردى درآورد ، خنساء به حضور پيامبر ( ص ) آمد و گفت پدرم مرا به همسرى مردى درآورده است و من عموى فرزندانم را براى ازدواج دوست‌تر مىدارم . پيامبر ( ص ) اختيار ازدواج او را بر عهدهء خودش قرار داد . « 1 »

ام ورقه دختر عبد الله بن حارث

او مسلمان شده و با پيامبر ( ص ) بيعت و از آن حضرت روايت كرده است . فضل بن دكين ، از گفتهء وليد بن عبد الله بن جميع روايتى را از گفتهء مادربزرگ خود براى ما نقل كرد كه مىگفته است از ام ورقه دختر عبد الله بن حارث نقل مىكند . پيامبر ( ص ) به ديدار ام ورقه مىرفته‌اند و او را شهيد مىناميده‌اند . او گاهى قرآن را جمع مىكرده است - مىنوشته است - گويد هنگامى كه پيامبر ( ص ) آهنگ بدر فرمود ام ورقه به ايشان گفت آيا اجازه مىفرمايى كه همراه شما بيايم تا زخميان را مداوا و بيماران را پرستارى كنم ؟ شايد خداوند شهادت را بهرهء من قرار دهد ، فرمود خداوند شهادت را بهرهء تو قرار خواهد داد و او را شهيدة مىناميد . پيامبر ( ص ) او را فرمان داده بود كه براى زنهايى كه در خانهء او ساكن بودند پيشنمازى كند و او چنان مىكرد و اذان گويى داشت . سرانجام به روزگار حكومت عمر غلام و كنيز ام ورقه كه آزادى آن دو را به مرگ خود موكول كرده بود بر او حمله بردند و با گرفتن دهان و گلويش او را كشتند ، و گفته شده است كه غلام و كنيز ام ورقه او را كشته و سپس گريخته‌اند و هر دو را گرفتند و آوردند و عمر آن دو را بر دار كشيد و آنان نخستين كسان بودند كه در مدينه به دار زده شدند ، عمر گفت صدق گفتار پيامبر ( ص ) آشكار شد كه مىفرمود بياييد به ديدار شهيده برويم .
هامش
( 1 ) . خوانندگان گرامى توجه دارند كه اجازهء پدر در مورد دختر بيوه‌اش لازم نيست . با توجه به كهن بودن كتاب طبقات اين روايت و روايت مربوط به تميمه دختر وهب از لحاظ فقهى قابل توجه است .