تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
( 1 ) گفت پسركم ! برخيز و جنگ كن ، پيامبر فرمودند اى ام عماره ! چه كسى تاب و توان تو را دارد . ام عماره مىگويد در اين هنگام مردى كه پسرم را زخمى كرده بود جلو آمد ، پيامبر فرمودند اين ضارب پسر تو است ، من آهنگ او كردم و بر ساق پايش شمشير زدم كه به زانو در آمد ، گويد پيامبر ( ص ) چنان لبخندى زد كه دندانهايش آشكار شد و فرمود اى ام عماره ! انتقام خود را گرفتى ، سپس چند نفرى بر آن مرد حمله برديم و سلاح بر او نهاديم و او را كشتيم . پيامبر فرمودند سپاس خداوند را كه تو را پيروزى داد و چشمت را به مرگ دشمنت روشن فرمود و چنان تقدير « 1 » كرد كه انتقام خونت را به چشم خود ببينى . محمد بن عمر واقدى ، از ابو بكر بن عبد الله بن ابى سبرة از عبد الرحمان بن عبد الله بن ابى صعصعة ، از حارث بن عبد الله ما را خبر داد كه مىگفته است * از عبد الله بن زيد بن عاصم شنيدم كه مىگفت همراه رسول خدا ( ص ) در جنگ احد شركت كردم . همين كه مردم از گرد آن حضرت پراكنده شدند خود را همراه مادرم نزديك آن حضرت رسانديم و به دفاع پرداختيم . رسول خدا پرسيدند پسر ام عماره هستى ؟ گفتم آرى . فرمود سنگ بينداز من برابر ايشان سنگى به سوى يكى از مشركان انداختم كه سوار بر اسب بود ، سنگ به چشم اسب خورد ، اسب رم كرد و سر انجام اسب و سوارش بر زمين افتادند . من چندان سنگ بر او زدم كه تلى از سنگ بر جسد او جمع شد . پيامبر مىنگريست و لبخند مىزد ، رسول خدا ناگاه متوجه زخمى سخت بر شانهء مادرم شد و فرمود مادرت ، مادرت را درياب ! زخمش را ببند خداوند به خانوادهء شما خير و بركت دهاد پايدارى و رتبهء مادرت بهتر از فلان و به همان است و مقام و مرتبهء نا پدرى تو بهتر از فلان و به همان است خداوند خانوادهء شما را رحمت فرمايد « 2 » مادرم گفت اى رسول خدا ! دعا كنيد كه ما در بهشت از دوستان شما باشيم . حضرت ختمى مرتبت عرضه داشتند پروردگارا ايشان را در بهشت از دوستان من قرار بده . ام عماره گفت از اين پس هر چه از دنيا بر سرم آيد مهم نخواهد بود . محمد بن عمر واقدى ، از يعقوب بن محمد از موسى بن ضمرة بن سعيد از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * براى عمر بن خطاب چند گليم پشمى آوردند كه در آن ميان يكى پهن و گسترده بود ، يكى از حاضران گفت اين گليم - پارچه پشمى خط دار - گران است و چنين و چنان مىارزد ، مناسب است آن را براى صفيه دختر ابو عبيد كه به تازگى با
هامش
( 1 ) . اين روايات همگى در مغازى واقدى آمده است . به صص 196 - 194 ترجمهء مغازى مراجعه فرماييد . ( 2 ) . در مغازى آمده است كه مقام خودت هم از فلان و به همان برتر است .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 414 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد