تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
( 1 ) عطية بن خنساء بن مبذول بن عمرو بن غنم بن مازن بن نجار با او ازدواج كرد كه براى او تميم و خوله را زاييد . ام عماره مسلمان شده و در شبى كه بيعت عقبه صورت گرفته است او نيز حاضر بوده و با رسول خدا بيعت كرده است . ام عماره در جنگ احد و صلح حديبيه و جنگهاى خيبر و حنين و نيز در عمره قضا شده‌يى كه پيامبر انجام دادند حضور داشته است و پس از آن حضرت در جنگ يمامه شركت كرده و دستش جدا شده است . او چند حديث از پيامبر شنيده است . واقدى ، از يعقوب بن محمد ، از عبد الرحمان بن عبد الله بن عبد الرحمان بن ابى صعصعه ما را خبر داد كه مىگفته است * ام عماره خود نقل مىكرد كه در شب پيمان بستن انصار و بيعت كردن ايشان در عقبه حضور داشتم و همان شب همراه آنان با رسول خدا ( ص ) بيعت كردم . واقدى مىگويد ، ام عماره دختر كعب همراه شوهر خود غزية بن عمرو و دو پسرش در جنگ احد شركت كرد او در آغاز مشگ آبى با خود برد كه به زخمىها آب بدهد ولى به جنگ پرداخت و بسيار پسنديده پايدارى كرد و دوازده زخم شمشير و نيزه برداشت . ام سعيد دختر سعد بن ربيع مىگويد پيش ام عماره رفتم و گفتم داستان خود را در جنگ احد برايم بگو ، گفت آغاز روز در حالى كه مشك آبى همراه داشتم به احد رفتم كه ببينم مردم چه مىكنند ، هنگامى كه به حضور پيامبر رسيدم ميان ياران خود بود وزش باد و پيروزى به سود مسلمانان بود ، ولى همين كه مسلمانان گريختند من خود را كنار رسول خدا رساندم و عهده‌دار جنگ شدم و گاه با شمشير از آن حضرت دفاع مىكردم و گاه با تير و كمان تا آنكه زخمى شدم . ام سعيد مىگويد بر دوش او نشان زخمى ژرف ديدم كه بخشى را گود و تو خالى كرده بود ، پرسيدم اين زخم را چه كسى بر تو زد ؟ گفت در همان حال كه مردم پشت به رسول خدا كرده بودند و مىگريختند ابن قميئة پيش آمد و فرياد مىكشيد محمد را به من نشان دهيد كه اگر او جان به سلامت برد من جان به سلامت نبرم . مصعب بن عمير و تنى چند كه من هم از ايشان بودم بر او حمله برديم ، در آن هنگام اين ضربت را بر من زد . من هم در برابر اين ضربت چند ضربت بر او زدم ولى آن دشمن خدا دو زره پوشيده بود . ضمرة پسر سعيد مازنى از گفتهء مادر بزرگش كه او هم براى آب رساندن در جنگ احد شركت كرده بود است نقل مىكرد كه مىگفته است * شنيدم پيامبر ( ص ) در جنگ احد