تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
( 1 ) داد كه مىگفته است * در محضر رسول خدا سخن از ميمونه و ام الفضل دختران حارث و ديگر خواهرانشان لبابه صغرى و هزيله و عزه و اسماء و سلمى دختران عميس به ميان آمد و آن حضرت فرمودند « همه اين خواهران زنانى مؤمن‌اند » . محمد بن عمر واقدى ، از ابو بكر بن عبد الله بن ابى سبرة ، از عبد المجيد بن سهيل از عكرمه از ابن عباس ما را خبر داد كه مىگفته است * مادرم باردار مىشد و با همان حال هر دوشنبه و پنجشنبه روزه مىگرفت . همو مىگويد ، ام الفضل پس از مسلمان شدن عباس بن عبد المطلب به مدينه هجرت كرد و رسول خدا ( ص ) فراوان به خانهء او و ديدارش مىرفت . عبد الله بن نمير از اجلح ما را خبر داد كه مىگفته است * شنيدم زيد بن على بن حسين مىگفت پس از آنكه پيامبر ( ص ) بر پيامبرى مبعوث شد سر بر دامن هيچ زن نامحرمى ننهاد و اين كار براى آن حضرت هم روا نبود ، مگر ام الفضل كه موهاى سر رسول خدا را بررسى مىكرد و بر چشمهاى ايشان سرمه مىكشيد ، روزى كه سر بر زمين نهاده بود و ام الفضل سرگرم سرمه كشيدن به ديدگان آن حضرت بود ناگاه قطره اشكى از چشم ام الفضل بر چهرهء پيامبر چكيد ، آن حضرت سر خود را بلند كرد و به او نگريست و پرسيد تو را چه مىشود ؟ گفت خداوند متعال براى ما خبر از رحلت تو مىدهد و چه خوب است دربارهء ما به آن كسى كه پس از تو خواهد بود سفارش فرمايى چه حكومت در خاندان ما باشد چه نباشد ، رسول خدا فرمود ، پس از من بر شما چيره مىشوند و شما را به استضعاف مىكشند . عبد الله بن بكر بن حبيب سهمى از حاتم بن ابى صغيره از سماك بن حرب ما را خبر داد كه مىگفته است * ام الفضل همسر عباس بن عبد المطلب به رسول خدا عرض كرد در خواب چنان ديدم كه گويى عضوى از اعضاى شما در خانهء من است ، رسول خدا فرمود ، خير و نيكى ديده‌اى ، فاطمه دخترم پسرى مىآورد و تو او را با شير پسرت قثم شير خواهى داد ، گويد چون حسين ( ع ) زاده شد ، ام الفضل پرستارى و شيردادن به او را عهده دار شد ، ام الفضل مىگويد حسين ( ع ) را به حضور پيامبر آوردم ، در همان حال كه كودك را مىبوسيد و مىستود بر دامن آن حضرت ادرار كرد ، پيامبر فرمود ام الفضل پسرم را بگير كه بر دامنم ادرار كرد ، گويد كودك را گرفتم و با سر انگشتان خود رانش را فشردم كه از درد گريست و خطاب به كودك گفتم پيامبر را آزار دادى و بر او ادرار كردى ، همين كه كودك گريست رسول خدا فرمود « اى ام الفضل ! تو از اين جهت كه پسرم را به گريه انداختى مرا