( 1 ) نخستين به خانهء ام شريك آمد و شد دارند و دربارهء ابن ام مكتوم هم فرمودهاند نور چشم او از ميان رفته است و اگر مقنعه از سر بردارى چيزى نمىبيند ، ضمنا ميان خواستگاران از اسامة و اينكه پيامبر فرموده باشند چرا از او غافليد نام نمىبرد ، و در پايان حديث مىگويد فاطمه به همسرى اسامه درآمد .
فضل بن دكين از سعيد بن زيد احمسى از شعبى ما را خبر داد كه مىگفته است * فاطمه دختر قيس براى من حديث كرد كه همسر فلان بن مغيره يا مغيرة بن فلان از خاندان مخزوم بوده است و او در حالى كه خودش در يكى از جنگهاى ناحيه يمن بوده است پيام طلاق فاطمه را فرستاده است ، فاطمه از آنان حق سكونت و نفقه مدت عده را مطالبه كرده است كه از پرداخت آن خوددارى كرده و گفتهاند در اين مورد به ما پيامى نفرستاده است .
فاطمه مىگفت به حضور پيامبر ( ص ) رفتم و گفتم زنى از خاندان خالدم كه شوهرم پيام طلاق مرا فرستاده است و اينك از آنان حق مسكن و نفقهء خود را مطالبه مىكنم و نمىپذيرند ، آنان به پيامبر گفتند اى رسول خدا او پيام داده است كه اين زن را سه بار طلاق داده است ، در اين هنگام پيامبر فرمود « حق مسكن و نفقه براى زن هنگامى است كه شوهرش حق رجوع داشته باشد » « 1 » .
يزيد بن هارون از محمد بن عمرو از ابو سلمه از فاطمه دختر قيس ما را خبر داد كه او براى ابو سلمه گفته است و چيزى هم از گفتهء او نوشتهاند كه همسر مردى از خاندان مخزوم قريش بوده است و آن مرد او را طلاق قطعى داده است و چون مدت عدهاش سپرى شده است به او گفتهاند كه معاوية بن ابى سفيان و ابو جهم از او خواستگارى كردهاند و او اين موضوع را به پيامبر گفته و ايشان فرمودهاند « معاويه مرد تهىدستى است ، ابو جهم هم كه هيچگاه براى تنبيه زنش عصايش را به زمين نمىگذارد ، چرا از اسامة بن زيد غافليد ؟ » ، گويا خويشاوندانش ازدواج با اسامه را خوش نداشتند ، فاطمه گفت من جز با كسى كه پيامبر فرمودهاند ازدواج نمىكنم و با اسامة بن زيد ازدواج كرد .
يزيد بن هارون ، از زكرياء ، از عامر از فاطمه دختر قيس ما را خبر داد كه مىگفته است * شوهرم مرا سهطلاقه كرد و پيامبر فرمانم داد كه مدت عدهء خود را در خانهء ابن ام مكتوم سپرى سازم و براى من نفقه مقرر نفرمود .
هامش
( 1 ) در اين گونه موارد نمىتوان به يكى دو روايت بسنده كرد و بايد نظر فقيه ورزيده را به كار بست به ويژه كه ميان مذاهب اسلامى در اين باره اختلاف است .