( 1 ) هم فرمودهاند پرداخت نفقه تو بر او واجب نيست ، سپس به او دستور فرموده است در خانهء ام شريك بنشينيد و عدّه نگه دارد ، سپس فرموده است ياران من در خانه ام شريك آمد و شد دارند ، به خانهء ابن ام مكتوم برو كه كور است و مىتوانى چادر از سر بردارى آنجا عدهء خود را سپرى كن و چون آزاد شدى مرا آگاه كن ، گويد پس از سپرى شدن عده به عرض رسول خدا رساندم كه معاوية بن ابى سفيان و ابو جهم بن حذيفه هر دو از من خواستگارى كردهاند ، فرمودند « ابو جهم كه هيچگاه عصاى خود را از دوش بر زمين نمىگذارد ، معاويه هم درويشى تهىدست است با اسامة ازدواج كن » من او را خوش نمىداشتم پيامبر فرمودند « با اسامه ازدواج كن » و چنان كردم و خداوند در او خير قرار داد به گونهاى كه در آن باره به من رشگ برده مىشد .
عبيد الله بن موسى از موسى بن عبيده از يعقوب بن زيد و عبد الله بن عبيدة ما را خبر داد كه مىگفتهاند * فاطمه دختر قيس و خواهر ضحاك بن قيس همسر ابو عمرو بن حفص بود و او را طلاق قطعى داد ، عياش بن ابو ربيعه وكيل ابو عمرو بود فاطمه به او پيام داد و نفقهء خود را طلب كرد .
عبد الله بن ادريس از محمد بن عمرو از ابو سلمه ما را خبر داد كه مىگفته است * فاطمه دختر قيس پيش من آمد و گفت به حضور پيامبر ( ص ) رفتم و حق سكونت و نفقهء خود را مىخواستم ، فرمود اى فاطمه ، فراهم آوردن مسكن و پرداخت نفقه در مدت عده براى كسى است كه شوهرش حق رجوع داشته باشد ، اينك به خانه ام شريك برو ، پيش ما هم بيا ، سپس فرمود ، خواهران مهاجر ام شريك به خانهء او آمد و شد دارند به خانهء ابن ام مكتوم برو كه مردى نابيناست ، و مىگفت كه چون مدت عدهاش سر آمده است معاوية و ابو جهم از او خواستگارى كردهاند و پيامبر فرموده است « معاويه عائلهمند تهىدستى است .
ابو جهم هم هيچگاه عصاى خود را از دوش بر زمين نمىگذارد ، چرا از اسامه غافليد » گويد مثل اينكه خويشاوندان فاطمه آن را خوش نداشتند ، ولى فاطمه گفت من جز با كسى كه پيامبر فرمودهاند ازدواج نمىكنم .
يعلى بن عبيد ، از محمد بن عمرو ، از ابو سلمة ، از فاطمه دختر قيس ما را خبر داد كه مىگفته است * همسر مردى از خاندان مخزوم بودم ، مرا طلاق قطعى داد ، به خويشاوندانش پيام دادم و نفقه خواستم ، گفتند تو را بر ما حق نفقه نيست ، سپس نظير همان حديث قبلى از عبد الله بن ادريس را نقل كردند ، جز اينكه پيامبر فرمودهاند مردان مهاجر
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 286
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٨٦