( 1 )
سخن دربارهء بانوانى كه پيامبر ( ص ) از آنان خواستگارى فرمود و عقد و ازدواج صورت نگرفت و زنانى كه خود را به آن حضرت بخشيدند
ليلى دختر خطيم
او خواهر قيس بن خطيم بن عدى بن عمرو بن سواد بن ظفر بن حارث بن خزرج بن عمرو بوده است ، اين عمرو همان نبيت پسر مالك بن اوس است .
هشام بن محمد بن سائب از پدرش از ابو صالح از ابن عباس ما را خبر داد كه مىگفته است * در حالى كه پيامبر ( ص ) پشت به آفتاب نشسته بودند ليلى دختر خطيم آمد و از پشت سر آن حضرت به شانه ايشان دست زد . پيامبر فرمود اين كيست كه شير او را به درد و بخورد ، و رسول خدا اين جمله را بسيار مىگفت ، ليلى گفت من دختر كسى هستم كه به پرندگان هم خوراك مىدهد و با نسيم برابرى مىكند من ليلى دختر خطيم هستم آمدهام كه خود پيشنهاد كنم مرا به همسرى بگيرى ، پيامبر فرمود پذيرفتم ، ليلى پيش قوم خود رفت و گفت پيامبر ( ص ) مرا عقد فرمود ، گفتند چه بد كارى كردهاى ، تو زنى غيرتمند و رشگ برنده هستى و پيامبر ( ص ) زنهاى متعدد دارد كه آنان هم بر او غيرت مىورزند بيم آن مىرود كه مبادا بر تو نفرين فرمايد برگرد و از ايشان تقاضاى فسخ كن ، او برگشت و گفت اى رسول خدا مرا رها فرما ، فرمود رهايت كردم .
گويد سپس مسعود بن اوس بن سواد بن ظفر او را به همسرى گرفت و ليلى براى او فرزند آورد ، روزى در حالى كه ليلى در يكى از نخلستانهاى مدينه خود را مىشست ناگهان گرگى بر او حمله كرد و بخشى از بدنش را دريد و خورد گرچه او را نيمهجان نجات دادند ولى مرد و اين بر اثر گفتار رسول خدا بود .
محمد بن عمر واقدى از عبد اللّه بن جعفر از ابن ابى عون ما را خبر داد كه مىگفته است * ليلى دختر خطيم خود را به پيامبر ( ص ) بخشيد زنان ديگرى هم خود را به آن حضرت بخشيدند ولى شنيده نشده است كه حضرت ختمى مرتبت پيشنهاد هيچ كدام را پذيرفته باشند .