( 1 ) حضرت در حالى كه من همراهش بودم پياده حركت كرد و چون او را ديد به شيوهء خود بر زانو نشست و خواست او را ببوسد ، آن زن گفت از شر تو به خدا پناه مىبرم ، پيامبر فرمود به پناهگاهى بزرگ پناه بردى . سپس مرا دستور داد كه آن زن را پيش قوم خودش برگردانم و چنان كردم .
محمد بن عمر واقدى ، از سليمان بن حارث ، از عباس بن سهل ما را خبر داد كه مىگفته است * از ابو اسيد ساعدى شنيدم مىگفت همين كه با اسماء پيش قبيلهاش رسيديم فرياد برآوردند كه اى اسماء چه نافرخندهاى ، چه بر سرت آمده است ، او گفت فريبم دادند و مرا گفتند كه چنين و چنان بگو « 1 » خويشاوندانش گفتند ما را ميان اعراب به بدنامى مشهور كردى ، اسماء به ابو اسيد ساعدى رو كرد و گفت به هر حال اين كار شده است اينك من بايد چه كار كنم ؟ ابو اسيد گفت در خانهات بنشين و از غير محارم خود حجاب را رعايت كن تا پس از رسول خدا هيچ طمع كننده در تو طمع نكند كه تو از مادران مؤمنانى . گويد اسماء در خانه نشست و هيچ كس طمع به ازدواج با او نبست و او را جز اشخاص محرم نديدند و سرانجام به روزگار خلافت عثمان بن عفان پيش اقوام خود در نجد درگذشت .
هشام بن محمد بن سائب از پدرش از ابو صالح از ابن عباس ما را خبر داد كه مىگفته است * اسماء دختر نعمان را مهاجر بن ابى امية بن مغيره به همسرى گرفت . عمر خواست آن دو را عقاب كند اسماء گفت به خدا سوگند نه مقررات حجاب دربارهام انجام شد و نه ملقب به ام المؤمنين شدم ، و عمر از آن دو دست برداشت .
هشام بن محمد بن سائب از گفتهء زهير بن معاويه جعفى ما را خبر داد كه مىگفته است * اسماء از اندوه درگذشت .
واقدى مىگويد از كسى شنيدم كه مىگفت به هنگام جنگ با مرتدان عكرمة پسر ابو جهل اسماء را كه براى او از سوى رسول خدا مقررات حجاب وضع نشده بود به همسرى گرفت و اين حديث درستى نيست .
هامش
( 1 ) مىبينيد كه محمد بن سعد بن منيع و ديگر راويان مىكوشند كارهاى عايشه و حفصه را به حساب همهء همسران حضرت ختمى مرتبت بگذارند وانگهى از سوى امويان و نيز عباسيان چنان تبليغى دربارهء عايشه آن هم نه از باب احترام به او بلكه براى كاستن مقام ديگران شده بود كه محمد بن سعد گستاخى آن را ندارد كه بگويد سرچشمهء همهء اين سبكسرىها عايشه بوده است و براى او شريك مىتراشد .