( 1 ) زنى از قبيلهء كنده را به همسرى نگرفت ، جز همان زن جونيه را كه با او هم تا هنگامى كه از او جدا شد زفاف نفرمود .
هشام بن محمد بن سائب كلبى ، از پدرش ، از ابو صالح ، از ابن عباس ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) اسماء دختر نعمان را كه از زيباترين و پرطراوتترين زنان روزگار خود بود براى خود عقد فرمود ، گويد هنگامى كه پيامبر ( ص ) شروع به ازدواج با زنان غير قرشى و شهره به زيبايى كرد ، عايشه گفت اينك دست بر زنان غريبه زيبا نهاده است و ممكن است به زودى خاطر او را از ما منصرف كنند ، پيامبر ( ص ) هنگامى كه نمايندگان قبيله كنده به حضورشان آمدند اسماء را از پدرش خواستگارى فرمود ، هنگامى كه همسران پيامبر او را ديدند بر او رشگ بردند و او را گفتند اگر مىخواهى در نظر پيامبر مورد توجه قرار گيرى هنگامى كه پيش تو مىآيد از او به خدا پناه ببر ، و چون رسول خدا بر او وارد شد و پرده حجره را فرو افكند و دست خود را به سوى او دراز كرد ، اسماء گفت از تو به خدا پناه مىبرم ، پيامبر فرمود از چه كسى به خدا پناه مىبرى ! پيش قوم خود برگرد .
هشام بن محمد ، از ابن غسيل از حمزه پسر ابو اسيد ساعدى از گفتهء پدرش ابو اسيد كه از شركت كنندگان در جنگ بدر بوده است ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) اسماء دختر نعمان جونى را عقد فرمود و مرا روانه فرمود ، من او را آوردم ، حفصه به عايشه يا عايشه به حفصه گفت تو او را خضاب كن و من موهايش را شانه مىزنم و به آن كار پرداختند ضمن آن يكى از آن دو به اسماء گفت پيامبر ( ص ) دوست مىدارد كه چون پيش زن خود مىآيد زن بگويد از شر تو به خدا پناه مىبرم . بدين سبب بود كه چون پيامبر ( ص ) پيش اسماء آمد و در حجره را بست و پرده را فرو هشت همين كه دست به سوى او دراز كرد اسماء گفت از شر تو به خدا پناه مىبرم ، پيامبر ( ص ) آستين جامه خود را بر چهره خويش نهاد و سه بار فرمود تو به بهترين پناهگاه پناه بردى . ابو اسيد مىگويد پيامبر پيش من آمد و فرمود اى ابو اسيد ! دو دست جامه كتانى سپيد به او بده و او را پيش قوم خودش ببر ، اسماء مىگفت مرا بدبخت فراخوانيد .
ضحاك بن مخلد شيبانى از موسى بن عبيدة از عمر بن حكم ، از ابو اسيد ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) زنى از بنى جون را به همسرى گرفت و مرا براى آوردن او روانه فرمود ، من او را آوردم و در خانهيى كه در منطقه شوط و بالاتر از محله ذباب بود مسكن دادم ، آنگاه پيش پيامبر ( ص ) رفتم و گفتم اى رسول خدا همسرت را آوردهام ، آن
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 149
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٤٩