( 1 ) امشب پيش شما خواهم آمد ، ام سلمه مىگويد دستاس و زيرانداز آن را آماده كردم و اندك جوى كه در جوال داشتم بيرون آوردم و آرد كردم و با اندك دنبهيى آميختم ، رسول خدا شب را در خانهء من گذراند و صبح فرمود تو را در نظر شوهرت احترام و كرامتى است اگر مىخواهى هفت روز پيش تو بمانم و البته كه اگر هفت روز پيش تو بمانم پيش ديگر همسرانم نيز هفت روز خواهم ماند .
على بن عبد اللّه بن جعفر از يحيى بن سعيد از سفيان از محمد بن ابى بكر بن حزم ما را خبر داد كه مىگفته است * عبد الملك بن ابى بكر بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام از پدرش از گفتهء خود ام سلمه مرا خبر داد كه چون رسول خدا ام سلمه را به همسرى گرفت سه روز پيش او ماند و سپس فرمود تو را در نظر شوهرت منزلت كمى نيست اگر بخواهى هفت روز پيش تو مىمانم ولى اگر براى تو اين كار را انجام دهم براى زنان ديگر خود هم همينگونه رفتار خواهم كرد .
محمد بن عمر واقدى ، از معمر ، از زهرى از هند دختر حارث فراسى ما را خبر داد كه مىگفته است * رسول خدا مىفرمود عايشه را در دل من منزلتى است كه كسى به آن نمىرسد ، و چون ام سلمه را به همسرى گرفت از آن حضرت پرسيدند آن منزلت عايشه چه شد و آن حضرت سكوت فرمود و دانستند كه ام سلمه در نظر رسول خدا به جايگاه بزرگى رسيده است .
محمد بن عمر واقدى ، از عبد الرحمان بن ابى زناد ، از هشام بن عروة ، از پدرش از عايشه ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه پيامبر ( ص ) ام سلمه را به همسرى گرفت به سبب آنچه كه از زيبايى او گفته بودند سخت اندوهگين شدم ، در صدد ديدن او برآمدم و چون ديدمش ديدم در نكويى و زيبايى چند برابر آن است كه براى من وصف كردهاند .
عايشه مىگويد اين موضوع را به حفصه گفتم و آن دو دست به دست بودند ، حفصه گفت چنان نيست كه مىگويند و اين به سبب رشگورزى تو است . حفصه در صدد ديدن ام سلمه برآمد و چون او را ديد گفت ديدمش به خدا سوگند آن گونه كه مىگويند نيست و نزديك به آن هم نيست آرى در حد خود زيباست . عايشه مىگويد پس از آن كه ام سلمه را ديدم همانگونه بود كه حفصه مىگفت ولى من بسيار رشگ مىورزيدم .
احمد بن عبد اللّه بن يونس از زهير از محمد بن اسحاق ، از عبد اللّه بن ابى بكر از پدرش ، از عبد الملك بن ابى بكر بن حارث بن هشام مخزومى از پدرش ما را خبر داد كه
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 96
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٩٦