( 1 )
برادرش ، حسن بن حى
حىّ همان صالح بن صالح است . كنيهء حسن ، ابو عبد الله و مردى سخت پارسا و عبادت پيشه و فقيه بوده است .
فضل بن دكين ما را خبر داد و گفت * هرگز نديدم حسن بن حى چهار زانو بنشيند .
گويد : روزى گدايى پيش او آمد و چيزى خواست . حسن جورابهاى خود را از پاى در آورد و به او بخشيد . فضل در پى سخن خود گويد كه روز جمعهيى در نماز جمعه حسن را ديدم و شب يكشنبه آن هفته متوارى و پوشيده شد . هفت سال همچنان پوشيده بود تا آنكه به سال يكصد و شصت و هفت همچنان كه پوشيده مىزيست در كوفه درگذشت . در آن هنگام روح پسر حاتم بن قبيصة بن مهلب از سوى مهدى حكمران كوفه بود . گويد :
حسن بن حى معتقد به تشيع بود . عيسى بن زيد بن على دختر خود را به همسرى پسر حسن داد و سپس عيسى و حسن در كوفه در يك جا پنهان شدند . مهدى به جستجوى آن دو پرداخت و در آن باره سخت كوشش كرد ولى به هيچ يك دست نيافت و هر دو درگذشتند .
و حسن شش ماه پس از عيسى بن زيد درگذشت .
گويد از ابو نعيم فضل بن دكين شنيدم كه مىگفت * روز جمعهيى حسن بن صالح را ديدم كه همراه مردم در نماز جمعه شركت كرده بود و روز يكشنبه مخفى شد و تا هنگام مرگ همچنان مخفى بود . او هنگام مرگ شصت و دو يا شصت و سه سال داشت . محدثى مورد اعتماد و احاديث او درست و فراوان و خود شيعى بود .
اسباط بن نصر همدانى
از نژادگان ايشان و راوى اخبار سدّى است و تفسير آيات را از او روايت كرده است . اسباط از منصور و جز او هم روايت كرده است .