( 1 ) گويد على بن عبد الله بن جعفر ما را خبر داد و گفت * از سفيان پرسيدم آيا طلحه بزرگتر بود يا زييد ؟ گفت : بسيار نزديك به هم بودند . سپس گفت : طلحه به زبيد پيشنهاد كرد دخترش را به همسرى بگيرد ، زبيد گفت : چيزى مرا از اين كار باز نمىداشت جز آنكه نمىدانستم با اين تقاضا موافقت خواهى داشت يا نه .
گويد فضل بن دكين ، از مالك ، از طلحه ما را خبر داد كه مىگفته است * همراه تنى چند يا همراه گروهى براى ديدار خيثمه به حضورش رفتم . همين كه همراهان برخاستند من هم تصميم گرفتم برخيزم . خيثمه گفت : تو هم مىخواهى به روى ، آن گاه دست مرا گرفت و بوسيد و من هم دست او را بوسيدم .
مالك در پى اين حديث مىگفته است : من هم براى ديدار طلحه به خانهاش رفتم . او نسبت به من همانگونه رفتار كرد و من هم نسبت به او همانگونه رفتار كردم .
گويد فضل بن دكين ، از گفتهء موسى بن قيس ما را خبر داد كه مىگفته است * يامىها يعنى طلحه و زبير شب بيست و هفتم ماه رمضان كودكان خود را بيدار نگه مىداشتند . [ 1 ]
گويد احمد بن عبد الله بن يونس ، از گفتهء ابو شهاب ، از حسن بن عمرو ما را خبر داد كه طلحة بن مصرف مىگفته است * اگر نه اين است كه وضو دارم به تو مىگفتم كه شيعيان چه مىگويند .
گفتهاند طلحه هم همراه ديگر قاريان مردم كوفه به روزگار حجاج خروج كرد و در جنگ جماجم شركت كرد و سالها پس از آن به سال يكصد و دوازده درگذشت .
يحيى بن ابى بكير مىگويد از شعبه شنيدم مىگفت * در تشييع جنازه طلحه بودم .
ابو معشر زياد بن كليب بر او ستايش مىكرد و مىگفت : كسى را پس از خود به مانند خويش باقى نگذارد . او محدثى مورد اعتماد بود و او را حديثهاى پسنديده است .
زبيد بن حارث
ابن عبد الكريم بن جحدب بن ذهل بن مالك بن حارث بن ذهل بن سلمة بن دو دل بن جشم بن يام . از قبيلهء همدان است و كنيهاش ابو عبد الله است .
هامش
[ 1 ] . يام نام شاخه بزرگى از قبيلهء همدان است . به جمهرة انساب العرب ، ص 394 مراجعه فرماييد . خوانندگان گرامى توجه دارند كه شب بيست و هفتم رمضان طبق روايات بسيار شب قدر است .