( 1 ) ايشان نبود - به سبب خاموشى و آرامش .
گويد حجاج بن محمد اعور و عمرو بن هيثم پدر قطن هر دو ، از شعبه ، از منصور ، از خود ابراهيم ما را خبر دادند كه مىگفته است * هرگز چيزى ننوشتم . ابو قطن مىگويد شعبه مىگفت منصور افزود كه اگر نوشته بودم براى من دوست داشتنىتر از چه و چه بود .
گويد محمد بن فضيل بن غزوان ، از عبد الملك بن ابى سليمان ما را خبر داد كه مىگفته است * خود ديدم كه از سعيد بن جبير فتوى مىخواستند و او مىگفت : با آنكه ابراهيم ميان شماست بايد از من فتوى بخواهيد ؟
گويد فضل بن دكين ، از سفيان ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * چه بسيار كه از ابراهيم مىشنيدم كه با شگفتى مىگفت : مگر نيازى به من هست و من خود نيازمند خويشتنم .
گويد عبيد الله بن موسى ما را خبر داد و گفت از اعمش شنيدم مىگفت * ما پيش شقيق و فلان و به همان مىرفتيم و نمىديديم كه پيش ابراهيم چيز تازهيى باشد .
گويد محمد بن عبد الله اسدى و قبيصة بن عقبه هر دو ما را خبر دادند و گفتند سفيان ، از گفتهء اعمش براى ما نقل كرد كه مىگفته است * هرگز حديثى را براى ابراهيم بيان نكردم مگر اينكه در آن باره بر دانش و آگهى من افزود .
گويد قبيصة بن عقبه ، از سفيان ، از ابن ابجر ، از زبيد ما را خبر داد كه مىگفته است * هيچگاه از ابراهيم از چيزى نپرسيدم مگر اينكه نشان ناخوش داشتن را در او ديدم و شناختم .
گويد فضل بن دكين و قبيصة بن عقبه هر دو ، از سفيان ، از مغيرة ما را خبر دادند كه مىگفته است * ما از ابراهيم همان هيبت را داشتيم كه از امير مىداشتيم .
گويد فضل بن دكين ، از مالك بن مغول ما را خبر داد كه مىگفته است از طلحه شنيدم كه مىگفت * براى من كسى در كوفه خوشتر و بهتر از ابراهيم و خيثمه نبود .
گويد احمد بن عبد الله بن يونس ، از گفتهء ابو شهاب ، از حسن بن عمرو ، از فضيل ما را خبر داد كه مىگفته است * به ابراهيم گفتم : من پيش تو مىآيم و مسائلى را جمع كردهام - كه بپرسم - و چنان مىشود كه گويى خداوند آن را از ذهن من مىزدايد . از سوى ديگر متوجه اين موضوع هستم كه تو كتاب و نوشتن را خوش نمىدارى . گفت : آرى كمتر اتفاق مىافتد كه كسى چيزى بنويسد مگر اينكه به همان نوشته اعتماد مىكند و حال آنكه كمتر
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 726
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٧٢٦