تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 727

مساهمون:

ص٧٢٧
( 1 ) اتفاق مىافتد كه كسى در جستجوى علمى برآيد و خداوند به اندازه كفايت بر او ارزانى نفرمايد . گويد عبد الوهاب بن عطاء ، از گفتهء سعيد بن ابى عروبه ، از ابو معشر ، از گفتهء خود ابراهيم ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش يكى از همسران حضرت ختمى مرتبت كه عايشه بوده است رفت و آمد مىكرده و بر تن او جامه سرخ ديده است . ايوب مىگويد كه به ابو معشر گفتم : چگونه مىتوانسته است به خانهء عايشه آمد و شد داشته باشد ؟ گفت : ابراهيم پيش از رسيدن به بلوغ همراه عموى خود علقمه و دايى خود اسود به حج مىرفته است و ميان ايشان و عايشه مودت بوده است . گويد وكيع ، از مالك بن مغول ، از زبيد ما را خبر داد كه مىگفته است * از ابراهيم در باره مسأله‌يى پرسيدم ، گفت : ميان من و خودت كس ديگرى را نيافتى كه اين مسأله را از او بپرسى ؟ گويد قبيصة بن عقبه ، از سفيان ، از ابو حصين ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش ابراهيم رفتم كه در بارهء مساله‌يى از او بپرسم ، گفت : ميان من و خودت كس ديگرى جز من نيافتى كه از او بپرسى ؟ گويد محمد بن عبد الله انصارى ، از گفتهء ابن عون ما را خبر داد كه مىگفته است * ابراهيم برخى از احاديث را نقل به معنى مىكرد ، الفاظ را نقل نمىكرد . گويد قبيصة بن عقبه ، از سفيان ، از حسن بن عبيد الله ما را خبر داد كه مىگفته است * به ابراهيم گفتم : آيا براى ما به صورت خصوصى حديث نقل نمىكنى ؟ گفت : مىخواهى من هم مثل فلانى باشم ؟ به مسجد قبيله بيا اگر كسى بيايد و از چيزى بپرسد تو هم آن را خواهى شنيد . گويد ابو قطن عمرو بن هيثم ، از شعبه ، از اعمش ما را خبر داد كه مىگفته است * به ابراهيم گفتم : هر گاه از عبد الله بن مسعود براى من حديث نقل مىكنى لطفا اسناد آن را بگو . گفت : هر گاه مىگويم عبد الله چنين گفته است آن را از چند تن از شاگردان او شنيده‌ام و هر گاه مىگويم فلان كس مرا حديث كرد معلوم است كه همو براى من گفته است . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از ابو هاشم ما را خبر داد كه مىگفته است * به ابراهيم گفتم : اى ابو عمران آيا حديثى از حضرت ختمى مرتبت به آگاهى تو نرسيده كه از گفته ايشان براى ما حديث كنى ؟ گفت : چرا ولى خوش دارم بگويم عمرو عبد الله و علقمه و