تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤
( 1 ) گويد حمّاد بن مسعده ، از ابن عون ، از محمد ما را خبر داد كه مىگفته است * چون حجر را آوردند و فرمان به كشتن او داده شد ، گفت : مرا در جامه‌هايم به خاك سپاريد كه براى داورى بردن به پيشگاه حق مبعوث خواهم شد . گويد يحيى بن عباد ، از يونس بن ابى اسحاق ، از عمير بن قميم ما را خبر داد كه مىگفته است * يكى از غلامان حجر بن عدىّ كندى مرا گفت كه به حجر بن عدى گفتم : يكى از پسرانت را ديدم كه به مستراح رفت و چون بيرون آمد وضو نگرفت . حجر گفت : آن كتاب را از كنار دريچه به من بده و چون آن را دادم چنين خواند : « بسم الله الرحمن الرحيم ، اين چيزى است كه از على بن ابى طالب عليه السلام شنيدم كه مىگفت وضو گرفتن - طاهر بودن - نيمى از ايمان است . حجر بن عدى محدثى مورد اعتماد و شناخته شده است و از كسى جز على ( ع ) چيزى روايت نكرده است .

صعصعة بن صوحان

ابن حجر بن حارث بن هجرس بن صبرة بن حدرجان بن عساس بن ليث بن حداد بن ظالم بن ذهل بن عجل بن عمرو بن وديعة بن افصى بن عبد القيس از قبيلهء ربيعه و برادر پدر و مادرى زيد بن صوحان است . كنيه‌اش ابو طلحة و از نخستين كسانى است كه در كوفه براى خود زمينى را خط كشى كرده و خانه ساخته است . او مردى سخنور و از ياران على بن ابى طالب بوده است و خود و دو برادرش زيد و سيحان پسران صوحان در جنگ جمل شركت داشته‌اند . سيحان در سخنورى مقدم بر صعصعه بوده است و به روز جنگ جمل رايت در دست او بوده و كشته شده است و پس از او برادرش زيد رايت را گرفته و كشته شده است .
هامش
[ ]يسير الى معاوية بن حرب * ليقتله كما زعم الخبير تجبرّت الجبابر بعد حجر * و طاب لها الخورنق و السدير و اصبحت البلاد له محولا * كان لم يحيها يوما مطير الا يا حجر حجر بنى عدى * تلقتك السلامة و السرور اخاف عليك ما أردى عديا * و شيخا فى دمشق له زئير فان تهلك فكلّ عميد قوم * الى هلك من الدنيا يصير
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 674 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد