( 1 )
فضيل بن بزوان
گويد موسى بن مسعود ، از سفيان ، از اعمش ما را خبر داد كه مىگفته است * به فضيل بن بزوان گفتند فلانى تو را دشنام مىدهد . گفت : بر كسى كه اين كار را بر او تعليم داده است يعنى شيطان خشم مىگيرم . خداوند متعال مرا و او را بيامرزد .
گروهى از اين طبقه كه از على بن ابى طالب عليه السلام روايت كردهاند
[ 1 ]
حجر بن عدّى
ابن جبلة بن عدىّ بن ربيعة بن معاوية بن ثور بن مرتّع بن كندى همان كسى كه به حجر الخير - سراپا نيكى و خوبى - مشهور است . پدرش از اين سبب كه وقتى پشت به جنگ كرده و از پشت نيزه خورده است به ادبر مشهور است .
حجر بن عدى از افرادى است كه دورهء جاهلى و اسلام را درك كرده است . برخى از دانشمندان گفتهاند كه او همراه برادرش هانى بن عدىّ به حضور حضرت ختمى مرتبت آمدهاند . حجر در جنگ قادسيه شركت داشته است و هموست كه داستان مرج عذرى با او آغاز شده است ، و فاتح آن منطقه هم بوده است . او از كسانى بوده كه دو هزار و پانصد درم مقررى ساليانه داشته و از ياران و همراهان على بن ابى طالب عليه السلام در جنگ جمل و صفين بوده است .
و چون زياد بن ابيه به سمت حاكم كوفه به آن شهر آمد حجر بن عدى را فراخواند و به او گفت : خود مىدانى كه من تو را مىشناسم و من و تو بر دوستى على بن ابى طالب بر آن حال بوديم كه به خوبى مىدانى و اينك چيز ديگرى آمده است و كار بر گونه ديگر شده است . اينك تو را به خدا سوگند مىدهم كه مبادا قطرهيى از خون خود را براى ستيز با من بريزى كه در آن صورت تمام آن را بر زمين خواهم ريخت ! زبانت را نگهدار و در خانهء
هامش
[ 1 ] . در اين بخش جمله دعائيه عليه السلام مكرر در متن آمده است .